محمد ابراهيم آيتى

485

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

مىكنم كه بدون سجده كردن نامه‌ات را بگيرد . دحيه گفت : چه كارى ؟ گفت : او را بر هر عتبه‌اى منبرى است كه روى آن مىنشيند ، پس نامه‌ات را رو به روى منبر بگذار كه هيچ كس به آن دست نخواهد زد تا خودش آن را بردارد و صاحب نامه را بخواهد ، دحيه چنان كرد . چون قيصر نامه را بر گرفت و ديد كه عنوان آن عربى است ، مترجم خواست تا نامه را براى وى ترجمه كرد [ 1 ] . گستاخى برادرزادهء قيصر به روايت انسان العيون : برادرزادهء قيصر سخت به خشم آمد و مشتى به سينهء مترجم كوبيد و نامه را از دستش گرفت و خواست پاره كند ، و به عموى خود گفت : اين شخص نام خود را پيش از نام تو نوشته ، و تو را سرپرست روم خوانده است ، نامه‌اش را دور بيفكن . قيصر گفت : به خدا قسم كه : تو يا كودك نابخردى و يا مردى ديوانه ، مىخواهى نامهء مردى را پيش از آن كه آن را بخوانم پاره كنم ؟ نامهء مردى را كه ناموس اكبر بر وى نازل مىشود دور بيفكنم ؟ حقّ همين است كه نام خود را بر نام من مقدّم بدارد ، و من هم سرپرست روم بيش نيستم و خدا است كه مالك من و مالك او است و خدا است كه كشور روم را مسخّر من ساخته است و اگر بخواهد روميان را بر من چيره مىسازد ، چنان كه ايرانيان را بر خسرو چيره ساخت و او را كشتند [ 2 ] . غوغاى عوام روم و شهادت اسقف به روايت أسد الغابه و اصابه و تاريخ الأمم از ابن اسحاق : قيصر پس از گواهى

--> [ 1 ] - انسان العيون ، ج 3 ، ص 242 ، چاپ بيروت مكتبهء اسلاميه ، سيرهء نبويه ، هامش - انسان العيون ، ج 3 ، ص 56 . م . [ 2 ] - ج 3 ، ص 245 ، چاپ بيروت مكتبهء اسلاميه . م .