محمد ابراهيم آيتى
469
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
قريش بازگرداند و او فرياد مىكشيد : اى مسلمانان ! چگونه راضى مىشويد كه مرا نزد مشركان مكّه بازگردانند و در راه دين شكنجه دهند ؟ ! اين منظره هم بر نگرانى و تشويش خاطر مسلمانان افزود . رسول خدا گفت : « اى أبو جندل ! شكيبا باش و اين آزار و شكنجه را در راه خدا تحمّل كن كه خدا براى تو و ديگر مسلمانان رنجيدهاى كه چون تو در شكنجه و عذاب هستند ، فرج و گشايشى قرار خواهد داد ، ما با اينان قرارى منعقد كردهايم و عهد بستهايم كه بدان وفادار باشيم » . عمر برخاست و دوش به دوش « أبو جندل » به راه افتاد و به او گفت : « أبو جندل » ! صبر كن ، اينان مشركند و خون هركدامشان خون سگى بيش نيست ، در اين حال دستهء شمشير را به وى نزديك مىكرد تا شايد از فرصت استفاده كند و بر پدرش حمله برد و او را بكشد ، أمّا « أبو جندل » به كشتن پدر تن در نداد . به روايت بحار : « عمر » گفت : به خدا قسم : از روزى كه اسلام آوردهام ، جز در همان روز « حديبيه » شك نكردم و ناچار نزد رسول خدا رفتم و گفتم : مگر پيامبر خدا نيستى ؟ گفت : چرا . گفتم : مگر ما بر حقّ نيستيم ، و مگر دشمن ما بر باطل نيست ؟ گفت : چرا . گفتم : چرا در دين خود تن به خوارى دهيم ؟ گفت : من پيامبر خدايم و او را معصيت نمىكنم و او ياور من خواهد بود . گفتم : مگر نگفته بودى كه : به زودى به طواف كعبه نائل مىشويم ؟ گفت : چرا ، امّا گفته بودم كه امسال طواف مىكنيم ؟ گفتم : نه . گفت : به تحقيق تو خودت به كعبه خواهى رفت و طواف خواهى كرد . شهود صلحنامه علىّ بن أبى طالب - عليه السلام - نويسندهء صلحنامه بود و مردانى از مسلمين و مشركين بر آن گواه شدند كه ابن اسحاق اسامى آنان را نوشته است .