محمد ابراهيم آيتى

467

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

رسول خدا ! مگر پيامبر خدا نيستى ؟ گفت : چرا . گفت : مگر ما مسلمان نيستيم ؟ گفت : چرا . گفت : مگر اينان مشرك نيستند ؟ گفت : چرا ، گفت : پس چرا در راه دين خود تن به خوارى دهيم ؟ رسول خدا گفت : من بندهء خدا و پيامبر اويم و هرگز امر وى را مخالفت نخواهم كرد و او هم هرگز مرا وانخواهد گذاشت . صلحنامه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - « علىّ بن أبى طالب » - عليه السلام - را فراخواند و گفت : بنويس : بسم اللّه الرحمن الرحيم . « سهيل بن عمرو » گفت : اين را نمىشناسم ، بنويس : بسمك اللّهمّ . آنگاه رسول خدا گفت : بنويس : بسمك اللّهمّ ، پس على همچنان نوشت . آنگاه رسول خدا گفت : بنويس : هذا ما صالح عليه « محمّد » رسول اللّه « سهيل بن عمرو » . « سهيل بن عمرو » گفت : اگر گواهى مىدادم كه : پيامبر خدائى با تو جنگ نمىكردم ، نام خود و پدرت را بنويس . رسول خدا گفت : بنويس : اين چيزى است كه محمّد بن عبد اللّه با سهيل بن عمرو بر آن قرار صلح منعقد ساخت : توافق كردند كه : ده سال جنگ در ميان مردم موقوف باشد ، و مردم در اين ده سال در امان باشند و دست از يكديگر بدارند ( و هر كس از أصحاب محمّد براى حجّ يا عمره يا تجارت به مكّه رود جان و مالش در امان باشد و هر كس از قريش در رفتن به مصر يا شام از مدينه عبور كند جان و مالش در امان باشد ) [ 1 ] . و هر كس از قريش بدون اذن ولىّ خود نزد محمّد برود او را به ايشان بازگرداند ، و هر كس از همراهان محمّد نزد قريش رود او را به دو بازنگردانند . در اينجا مسلمانان برآشفتند و زير بار نرفتند ، أمّا رسول خدا گفت : « اگر از ما كسى نزد مشركين رود ، خداى دورش كناد و اگر از آنها كسى نزد ما آيد و خدا اسلام قلبى او را بداند ، براى او فرجى قرار خواهد داد . » و ميان ما قرار متاركه و مسالمت

--> [ 1 ] - عبارت داخل پرانتز از كتاب بحار الانوار مجلسى گرفته شده است ( ج 2 ، ص 333 ، چاپ علوى و آخوندى ) . م .