محمد ابراهيم آيتى

460

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

گذشتند و در پايان دره به زمينى هموار رسيدند ، رسول خدا گفت : بگوئيد : نستغفر اللّه و نتوب إليه . و چون استغفار كردند و توبه خواستند ، گفت : به خدا قسم : حطّه‌اى كه بر بنى إسرائيل عرضه شد و آن را نگفتند ، همين استغفار و توبه بود . نوشته‌اند كه : خالد بن وليد با سواران قريش چنان نزديك شده بود كه اصحاب رسول خدا را مىديد و رسول خدا « عبّاد بن بشر » را فرمود تا : با سواران خود پيش - رود و خود با أصحاب به صف ايستاد و نماز ظهر را به صورت نماز خوف به جاى آورد . چون شب شد به اصحاب خود گفت : به سمت راست حركت كنيد ، از راهى كه بر « ثنيّة المرار » بگذرد و از طرف پايين مكّه به حديبيه برسد . مسلمانان از همين راه پيش رفتند ، چون سواران قريش گرد و غبار سپاه اسلامى را ديدند و دانستند كه مسلمانان راه خود را تغيير داده‌اند بيدرنگ نزد قريش باز تاختند . رسول خدا با اصحاب همچنان پيش مىرفت تا به « ثنيّة المرار » رسيد ، نزديك « حديبيه » كه در مرز حرم واقع شده و تا مكّه نه ميل فاصله دارد . و چنان كه نوشته‌اند : در اينجا بود كه شتر پيغمبر زانو به زمين زد و مردم گفتند : شتر سركشى كرد ، رسول خدا گفت : سركشى نكرد و خوى او سركشى نيست . ليكن همان خدائى كه فيل را از ورود به مكّه جلوگيرى كرد اين شتر را هم در اينجا نگه داشت ، امروز قريش امرى را كه در آن صلهء رحم ( يا : تعظيم حرم خدا ) باشد به من پيشنهاد نمىكنند ، مگر آن كه آن را مىپذيرم . سپس به مردم گفت : فرود آييد . گفتند : اينجا آبى نيست كه بتوان بر سر آن فرود آمد . در اين هنگام تيرى از تيردان خود درآورد ، و به مردى از أصحاب به نام « ناجية بن جندب بن عمير أسلمى » يا « براء بن عازب » داد ، تا به يكى از آن چاه‌ها فرو رفت و آن را در قعر چاه به زمين فرو برد ، چنان آب چاه جوشيدن گرفت كه مردم همچنان كه بر سر چاه نشسته بودند ، ظرفهاى خود را پرآب مىكردند [ 1 ] .

--> [ 1 ] - ر . ك : سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 321 - 324 ، چاپ حلبى ، سال 1355 ه . طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 95 - 96 ، چاپ بيروت سال 1376 ه . جوامع السيره ، ص 207 208 ، چاپ دار المعارف . م .