محمد ابراهيم آيتى

454

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

رسول خدا « عبد اللّه بن عتيك » را بر ايشان امير قرار داد و آنان را فرمود كه : زن يا كودكى را نكشند . « عبد اللّه » و همراهان وى وارد « خيبر » شدند و شبانه به خانهء « أبو رافع » رفتند و به هر وسيله‌اى بود بر وى در آمدند و او را در بسترش كشتند . در موقع بازگشتن ، « عبد اللّه بن عتيك » كه چشمش خوب نمىديد ، از پلّكان اطاق « أبو رافع » - كه تنهء درخت خرمائى بود و چندين جاى پا در آن كنده بودند - افتاد و دست ( يا پاى ) او سخت كوبيده شد ، چنان كه او را برداشتند و با شتاب در راه آب قلعه پنهان شدند و هر چند يهوديان آتش افروختند و در پى ايشان به اين طرف و آن طرف تاختند ، اثرى نيافتند ، و نااميد بر سر - بالين « أبو رافع » كه جان مىداد فراهم شدند . يكى از پنج نفر افراد سريّه گفت : از كجا بدانيم كه او مرده است ؟ ديگرى گفت : من مىروم و تحقيق مىكنم ، سپس رفت و در ميان يهوديان وارد شد و پس از بازگشتن ، گفت : مردان يهود را ديدم كه پيرامون وى را گرفته‌اند و زنش چراغى به دست دارد و به صورتش نگاه مىكند و به آن مردان مىگويد : به خدا قسم كه : آواز عبد اللّه بن عتيك را شنيدم امّا با خود گفتم : اشتباه مىكنم « ابن - عتيك » اينجاها چه مىكند ؟ ! مرد مسلمان مىگويد : زن ديگر بار در صورت « أبو رافع » دقيق شد و گفت : به خداى يهود قسم كه : جان داد ، و راستى كه من هرگز سخنى چنين لذّت‌بخش نشنيده بودم . أصحاب سريّه عبد اللّه را برداشتند و نزد رسول خدا بازگشتند و كشتن « أبو رافع » را گزارش دادند . رسول خدا گفت : پيروز باد اين روىها . گفتند : روى تو پيروز باشد اى رسول خدا ! و چون هركدامشان مدّعى كشتن او بودند ، رسول خدا گفت : شمشيرهاى خود را بياوريد و چون به شمشيرها نظر كرد ، به شمشير « عبد اللّه بن أنيس » اشاره كرد و گفت : همين شمشير او را كشته است ، چه اثر غذا بر آن ديده مىشود . « حسّان بن ثابت » دربارهء كشته شدن « كعب بن أشرف » ( به دست أوس ) و « سلّام بن أبى الحقيق » ( به دست خزرجيان ) اشعارى گفته است [ 1 ] .

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 288 ، چاپ حلبى 1355 ه . م .