محمد ابراهيم آيتى

450

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

مسطح را بدبخت كند . گفتم : به خدا قسم : به مردى از مهاجرين كه در بدر حضور داشته است بد گفتى . گفت : اى دختر « أبى بكر » ! مگر خبر ندارى ؟ گفتم : چه خبر ؟ پس قصّهء بهتانى را كه دربارهء من گفته بودند به من گفت ، گفتم : راستى چنين حرفى بوده است ؟ گفت : آرى به خدا قسم : چنين حرفى گفته‌اند . عايشه مىگويد : به خدا قسم : ديگر نتوانستم به دنبال كارى كه داشتم بروم و همچنان بازگشتم و چنان مىگريستم كه مىپنداشتم گريه جگرم را خواهد شكافت . پس به مادرم گفتم : خدا ترا بيامرزد ، مردم چنين سخنانى مىگويند ، و تو به من هيچ نمىگوئى ؟ گفت : دختر جان ! اهمّيّت مده ، به خدا قسم : كم اتّفاق مىافتد زنى زيبا در خانهء مردى باشد كه آن مرد او را دوست مىدارد و هووهائى هم داشته باشد ، مگر آن كه از ناحيهء آن هووها يا ديگران دربارهء وى چيزهائى گفته مىشود [ 1 ] . به روايت ابن اسحاق : در اثر همين قضيّه ميان « أسيد بن حضير أوسى » و « سعد بن عبادهء خزرجى » نزاعى درگرفت و نزديك بود فتنه‌اى ميان « أوس » و « خزرج » پديد آيد [ 2 ] . عايشه مىگويد : رسول خدا نزد من آمد و علىّ بن أبى طالب و أسامة بن زيد را خواست و در اين باب با آن دو مشورت كرد . « أسامه » دربارهء من سخن به نيكى راند و گفت : اى رسول خدا ! از همسرت نه ما و نه تو جز نيكى نديده‌ايم ، و آنچه مردم مىگويند دروغ و ياوه است . امّا « علىّ » گفت : اى رسول خدا ! زن بسيار است و شما هم مىتوانى زنى ديگر بگيرى - تا آنجا كه مىگويد - : رسول خدا گفت : اى عايشه ! تو را بشارت باد كه خدا بىگناهى تو را نازل كرد ، گفتم : خدا را شكر [ 3 ] . پس رسول خدا بيرون رفت و براى مردم خطبه خواند و آيات نازل شده [ 4 ] را

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 312 ، چاپ حلبى ، 1355 . م . [ 2 ] - همان مأخذ ، ج 3 ، ص 313 . م . [ 3 ] - همان مأخذ ، ج 3 ، ص 313 - 315 . م . [ 4 ] - سورهء نور ( 24 ) آيه‌هاى 11 - 27 .