محمد ابراهيم آيتى

415

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

بدبختى زبير بن باطا زبير بن باطا يكى از مردان « بنى قريظه » بود كه در جاهليّت در جنگ بعاث بر « ثابت بن قيس بن شمّاس » منّت گذاشته و او را رها كرده بود . چون داستان « بنى قريظه » پيش آمد ، ثابت كه حقّ زبير را از ياد نبرده بود ، نزد وى آمد و گفت : مرا مىشناسى ؟ گفت : مىشود كسى مثل من كسى مثل تو را نشناسد ؟ گفت : مىخواهم حقّى را كه بر من دارى امروز تلافى كنم . آنگاه ثابت نزد رسول خدا آمد و گفت : زبير را بر من حقّى است ، دوست دارم كه حقّ او را تلافى كنم ، پس جان او را به من ببخش . رسول خدا گفت : او را به تو بخشيدم . « ثابت » نزد زبير آمد و گفت : رسول خدا تو را به من بخشيد . زبير گفت : پيرمردى فرتوت كه زن و فرزند نداشته باشد زندگى را براى چه مىخواهد ؟ ديگر بار ثابت نزد رسول خدا آمد و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، زن و فرزندانش را هم به من ببخش . رسول خدا گفت : آنها را هم به تو بخشيدم . ثابت نزد زبير آمد و گفت : زن و فرزندانت را هم رسول خدا به من بخشيد و من آنها را به تو بخشيدم . گفت : خانواده‌اى كه در حجاز مالى ندارد چگونه مىتواند زندگى كند ؟ ثابت براى مرتبهء سوم نزد رسول خدا آمد و گفت : مال او را هم به من ببخش . رسول خدا گفت : مال او را هم به تو بخشيدم . ثابت نزد زبير آمد و گفت : رسول خدا مال تو را هم به من بخشيد و من آن را به تو بخشيدم . گفت : اى ثابت ! آن كس كه گوئى روى او چون آئينه‌اى چينى بود كه دوشيزگان قبيله در آن مىنگريستند ، يعنى : كعب بن أسد كارش به كجا رسيد ؟ گفت : كشته شد . گفت : كار سرور هم شهرنشين و هم بيابان گرد ، يعنى : « حيىّ - بن أخطب » به كجا رسيد ؟ گفت : كشته شد . گفت : آن كس كه هرگاه حمله مىكرديم پيشاپيش ما بود و هرگاه مىگريختيم پشتيبان ما ، يعنى : « عزّال بن سموال » [ 1 ] كارش

--> [ 1 ] - در متن به كسر سين و سكون ميم ضبط شده است ، ليكن در سيرهء ابن هشام سموال به فتح سين و ميم و با همزه آمده است ( ج 3 ، ص 254 ، چاپ مصطفى الحلبى ، سال 1355 ه . ) م .