محمد ابراهيم آيتى

396

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

ايشان فوت شد ، تا آن كه دشمن را خداوند پراكنده ساخت و به اردوگاه خويش بازگشتند و مسلمانان هم به جايگاه رسول خدا بازگشتند . « أسيد بن حضير » با دويست مرد از مسلمانان ، نگهبانى خندق را به عهده گرفتند ، « خالد بن وليد » با سوارانى از مشركين به اميد اين كه مسلمانان را غافلگير كنند حمله كرد و ساعتى با هم زد و خورد كردند ، در اين ميان « وحشى » كه با مشركين بود ، حربه‌اى به سوى « طفيل بن نعمان » ( از بنى سلمه ) افكند و او را كشت و دشمن به جاى خود بازرفت و رسول خدا هم به خيمهء خود بازگشت و « بلال » را فرمود تا : اذان گفت و نمازهاى چهارگانه ، هر يك را با اقامه‌اى به جاى آورد و گفت : ما را از « نماز وسطى » بازداشتند ، خدا درونها و گورهاشان را از آتش پر كند . زخمى شدن سعد بن معاذ به روايت ابن اسحاق : سعد بن معاذ با زرهى كوتاه و نارسا بيرون آمده بود و رجز مىخواند كه به گفتهء يكى از زنان رسول خدا كه روز خندق با مادر « سعد » در « برج بنى حارثه » بودند : مادرش گفت : پسر جان ! خود را برسان كه دير كردى . سعد رهسپار شد ، و چون زرهش نارسا بود « حبّان بن قيس بن عرقه » ( از بنى - عامر بن لؤىّ ) فرصتى به دست آورد و تيرى به سوى وى انداخت ، و چون تيرش به هدف رسيد ، گفت : خذها منّى و أنا ابن العرقه . سعد بن معاذ گفت : خدا رويت را به آتش كشاند ، خدايا ! اگر از جنگ قريش چيزى باقى گذاشته‌اى مرا براى آن زنده نگهدار ، چه جنگ با كسانى را كه پيامبرت را آزار داده و دروغگو خوانده‌اند و بيرونش كرده‌اند ، از جنگ با هر مردمى بيشتر دوست مىدارم . خدايا ! اگر جنگ ميان ما و قريش را به پايان رسانده‌اى ، پس همين پيشامد را براى من شهادت قرار ده ، اما آن قدر مرا زنده بدار كه چشم مرا از ( انتقام ) بنى قريظه روشن كنى .