محمد ابراهيم آيتى

388

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

بنى حارثة بن حارث ) با حضور مردانى از قوم خود گفت : اى رسول خدا ! خانه‌هاى ما در خطر دشمن است ، ما را اذن ده تا : به خانه‌هاى خود كه در بيرون مدينه است بازگرديم . پايدارى أنصار بيست و چند روز : نزديك به يك ماه بود كه مسلمانان و مشركان در برابر هم ايستاده بودند و جنگى جز تيراندازى و محاصره در كار نبود ، اما چون كار گرفتارى مسلمانان به سختى كشيد ، رسول خدا نزد « عيينة بن حصن فزارى » و « حارثة بن عوف مرّى » دو سرور « غطفان » فرستاد و با آنان قرار گذاشت كه يك سوم ميوه‌هاى امسال مدينه را بگيرند و با سپاهيان خود بازگردند و دست از جنگ با مسلمانان بردارند . به روايت ابن اسحاق : هنگامى كه قرار داد نوشته شد ، اما هنوز به امضاى شهود نرسيده و جز مقاوله‌اى صورت نگرفته بود ، رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - « سعد بن - معاذ » و « سعد بن عباده » را خواست و با آنان در اين باب مشورت كرد . آنان گفتند : اى رسول خدا ! يا خود به اين كار علاقه‌مندى ، در اين صورت آن را انجام مىدهيم ، يا هم خداى متعال چنين دستورى داده است ، در اين صورت هم باز ناچار امر خدا را اطاعت مىكنيم ، و يا اين كه براى خاطر ما اين كار را پيشنهاد مىكنى ؟ گفت : براى خاطر شما دست به اين كار زده‌ام . به خدا سوگند : اين كار را نمىكنم مگر براى اين كه ديدم عرب همداستان به جنگ شما آمده و از هر سو شما را فرا گرفته‌اند ، خواستم بدين وسيله تا اندازه‌اى از شما دفع خطر كنم . « سعد بن معاذ » گفت : اى رسول خدا ! روزى كه ما و اينان همگى مشرك و - بت‌پرست بوديم ، نه خدا را عبادت مىكرديم و نه او را مىشناختيم ، اينان طمع نمىكردند كه يك دانه خرما جز به عنوان مهمانى يا خريدوفروش از ما بخورند . اكنون كه خدا ما را به وسيلهء اسلام سرافراز كرده و بدان هدايت فرموده و با رهبرى تو سربلندمان ساخته است ، مال خود را به رايگان به ايشان دهيم ؟ به خدا قسم : نيازى به اين كار نداريم . به خدا