محمد ابراهيم آيتى
8
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
جايش در « رهاط » بود . « كلب بن وبره » از « بنى قضاعه » ودّ را ، و ودّ در « دومة الجندل » جاى داشت . طايفهء أنعم از قبيلهء طيّئ و اهل جرش از قبيلهء مذحج « يغوث » را ، و يغوث در جرش بود . طائفهء خيوان از قبيلهء همدان ، « يعوق » را ، و يعوق در سرزمين همدان يمن جاى داشت . طايفهء ذو الكلاع از قبيلهء حمير « نسر » را در سرزمين حمير در صنعاء . خولان را در سرزمين خولان بتى بود به نام « عميانس » . « بنى ملكان بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن اليأس بن مضر » بتى داشتند به نام « سعد » . مردى از « بنى ملكان » كه شتران وى از ديدن اين بت كه سنگى دراز بود رميدند و پراكنده گشتند گفته است : أتينا إلى سعد ليجمع شملنا * فشتّتنا سعد ، فلا نحن من سعد و هل سعد إلا صخرة بتنوفة * من الأرض لا يدعو لغىّ و لا رشد [ 1 ] در ميان قبيلهء دوس ، عمرو بن حممهء دوسى را بتى بود به نام « ذو الكفّين » « طفيل بن عمرو بن طريف دوسىّ » در مكّه اسلام آورد و چون به ميان قبيلهاش برگشت ، پدر و همسرش اسلام آوردند . آنگاه در سفرى به مكه نزد رسول اكرم آمد و از اسلام نياوردن قوم خود شكوه كرد و به امر آن حضرت ، ديگر بار به ميان قوم خود بازگشت تا رسول اكرم هجرت كرد و جنگهاى بدر و أحد و خندق به انجام رسيد . سپس با هفتاد يا هشتاد خانوادهء مسلمان « دوسى » در « خيبر » به رسول خدا پيوست ، و همه از غنائم « خيبر » سهم بردند و تا فتح مكّه با رسول خدا بود و آنگاه با درخواست خودش مأمور رفتن و سوزاندن « ذو الكفّين » شد . و پس از وفات رسول
--> [ 1 ] - يعنى : به جانب سعد آمديم تا پراكندگى ما را به جمع تبديل كند بر عكس ما را متفرق ساخت ، در اين صورت ما از سعد نيستيم . آيا سعد جز قطعه سنگى است در زمين بىگياه كه نه به گمراهى مىخواند و نه به راه راست . م .