محمد ابراهيم آيتى
356
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
سپس در حالى كه سخت او را بسته بودند ، به او گفتند : از اسلام برگرد تا تو را رها كنيم . گفت : لا إله إلا اللّه ، به خدا قسم : دوست ندارم كه از اسلام برگردم و تمام آنچه بر روى زمين است ، از آن من باشد . پس گفتند : دوست دارى كه محمّد به جاى تو باشد و تو در خانهء خود نشسته باشى ؟ گفت : به خدا قسم : دوست ندارم خارى به تن محمّد فرو رود و من در خانهام آسوده باشم . بازمىگفتند : « خبيب » ! از اسلام برگرد . و او مىگفت : هرگز برنمىگردم . گفتند : به « لات » و « عزّى » قسم كه : اگر برنگردى كشته مىشوى . گفت : كشته شدنم در راه خدا ناچيز است . پس روى او را از قبله گرداندند . گفت : چرا روى مرا از قبله مىگردانيد ؟ خدايا من كه جز روى دشمنى نمىبينم ، خدايا اينجا كسى نيست كه سلام مرا به پيامبرت برساند ، پس تو خود سلام مرا به او برسان . رسول خدا همچنان كه با اصحاب خود نشسته و حال وحى به او دست داده بود گفت : و عليه السلام و رحمة اللّه و بركاته . سپس گفت : اينك جبرءيل است كه سلام « خبيب » را به من مىرساند . سپس چهل پسر از فرزندان كشتههاى بدر را فراخواندند و به دست هر كدام نيزهاى دادند ، تا يكباره بر « خبيب » حمله بردند و روى او به طرف كعبه برگشت و گفت : الحمد للّه . سپس « أبو سروعه : عقبة بن حارث بن عامر » بر وى حمله برد و نيزهاى به سينهاش كوبيد كه از پشتش درآمد و ساعتى با ذكر خدا و ياد محمّد زنده بود و شهادت يافت . ليكن همينطور روى دار بود تا اين كه رسول خدا « عمرو بن أميّهء ضمرى » را فرستاد و او پيكرش را پنهان از جاسوسان قريش از روى دار فرود آورد . و به گفتهء « عمرو » : زمين او را بلعيد و اثرى از وى ديده نشد . ابن اسحاق از ابن عبّاس روايت مىكند كه : آياتى از قرآن مجيد دربارهء سريّهء رجيع و ردّ منافقانى كه شهداى اين سريّه را بيچارگان و فريبخوردگان مىدانستند ، نازل شده است [ 1 ] .
--> [ 1 ] - سورهء بقره ، آيات 204 - 207 دربارهء سريّهء رجيع نازل شده است .