محمد ابراهيم آيتى

345

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

ميان ببرند ، امّا « صفوان » اين رأى را نپسنديده و پيشنهادشان را ردّ كرده است . رسول خدا بعد از شنيدن اين گزارش و مشورت با بعضى از صحابه تصميم حركت و تعقيب دشمن گرفت . بزرگان اصحاب زخم‌داران را فرا مىخوانند « سعد بن معاذ » مردان قبيلهء خود را كه همه زخمى شده بودند ، فراخواند ، « أسيد بن حضير » با هفت جراحت سلاح خويش را برگرفت و رهسپار شد ، « سعد - بن عباده » مردان قوم خويش را فراهم ساخت ، از طايفهء « بنى سلمه » چهل مرد كه همه جراحت يافته بودند ، رهسپار شدند ، از جمله : طفيل بن نعمان با سيزده زخم ، خراش بن صمّه با ده زخم ، رسول خدا با ديدن مردان « بنى سلمه » گفت : خدايا « بنى سلمه » را رحمت كن . عبد اللّه و رافع : پسران سهل بن رافع أنصارى كه با جراحتهاى بسيار از أحد بازگشته بودند ، به راه افتادند ، امّا رافع از راه رفتن ماند ، و « عبد اللّه » او را به نوبت به پشت خويش مىكشيد تا به صف سپاه درآمدند و رسول خدا براى ايشان دعا كرد . حركت سپاه رسول خدا « عبد اللّه بن أمّ مكتوم » را در مدينه جانشين گذاشت و پرچم را به دست علىّ - عليه السلام - داد و دو ركعت نماز در مسجد گزارد و اسب خويش را خواست و در حالى كه زره و كلاه‌خود پوشيده بود ، از همان در مسجد سوار شد و به « طلحه » كه نه زخم داشت گفت : زود مسلّح شو . « طلحه » رفت و سلاح پوشيد و فرا رسيد و رسول خدا گفت : ديگر تا فتح مكّه مانند أحد براى ما پيش‌آمدى نخواهد شد [ 1 ] .

--> [ 1 ] - لن ينالوا منّا مثل أمس حتّى يفتح اللّه مكّة علينا .