محمد ابراهيم آيتى
325
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
شنيد كه زنان أنصار بر كشتههاى خود گريه و شيون مىكنند ، گريست و گفت : ليكن حمزه را زنانى نيست كه بر وى گريه كنند [ 1 ] . سعد بن معاذ و أسيد بن حضير كه اين سخن را شنيدند ، در بازگشتن به محلّهء بنى عبد الأشهل زنانشان را فرمودند تا : بروند و بر « حمزه » عموى رسول خدا سوگوارى كنند . چون رسول خدا شنيد كه : بر در مسجد براى حمزه گريه و شيون مىكنند ، فرمود : « خدا رحمتتان كند ، برگرديد كه در همدردى كوتاهى نكرديد » [ 2 ] . و به روايتى فرمود : « خدا أنصار را رحمت كند ، تا آنجا كه مىدانم از قديم همدردى داشتهاند . اينان را بفرمائيد كه بازگردند » [ 3 ] . 2 - عبد اللّه بن جحش ( از مهاجرين ، از بنى أسد بن خزيمه ، عمّهزادهء رسول خدا ) كه در بامداد أحد دعا كرد تا : خدا نبرد با دشمن نيرومند را به وى روزى كند ، و به دست وى شهادت يابد ، و گوش و بينى وى را در راه خدا ببرد ، و چون روز قيامت خدا از او بپرسد : عبد اللّه گوش و بينى را چه كردى ؟ بگويد : در راه تو و پيامبرت دادم . دعاى عبد اللّه مستجاب شد ، و روز أحد به آخر نرسيد كه به دست « أبو الحكم - بن أخنس بن شريق » كشته شد و گوش و بينى او را بريدن و به نخ كشيدند . عبد اللّه در موقع شهادت چهل و چندساله بود و « المجدّع فى اللّه » لقب يافت . ابن اثير در اسد الغابه روايت مىكند كه : روز أحد شمشير « عبد اللّه » در هم شكست و رسول خدا چوب خشك خرمائى به او داد و در دست او به صورت شمشيرى درآمد كه « عرجون » ناميده مىشد ، و همچنان دست به دست مىگشت تا به دويست دينار به « بغاى ترك » فروخته شد [ 4 ] .
--> [ 1 ] - لكنّ حمزة لا بواكى له . [ 2 ] - أرجعن يرحمكنّ اللّه فقد آسيتنّ . [ 3 ] - رحم اللّه الأنصار فإنّ المواساة منهم ما علمت لقديمة ، مروهنّ فلينصرفن . [ 4 ] - اسد الغابه ، ج 3 ، ص 132 . م .