محمد ابراهيم آيتى

310

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

اى رسول خدا ! ما را بر سر دشمن ببر تا گمان نكنند كه ترسيده‌ايم و از ناتوانى و زبونى در شهر مانده‌ايم . « عبد اللّه بن أبيّ » گفت : اى رسول خدا ! در مدينه بمان و بر سر دشمن مرو ، چه به خدا قسم : ما تا كنون از مدينه بر سر دشمن نرفته‌ايم جز اين كه شكست خورده‌ايم و بر عكس دشمن تا كنون بر سر ما به مدينه نيامده است جز اين كه پيروز شده‌ايم ، پس دست از ايشان بدار ، تا اگر بمانند در بدترين زندان مانده باشند ، و اگر بر سر ما بتازند مردان ما روبرويشان بجنگند ، و زنان و كودكان از بالاى سر سنگبارانشان كنند ، و اگر هم بازگردند چنان كه آمده‌اند نااميد برگردند . آخرين تصميم در نتيجهء اصرار جوانان اصحاب ، رسول خدا تصميم حركت گرفت . و روز جمعه بعد از نماز جمعه و نماز عصر ، داخل خانه شد و سلاح پوشيد و پس از آنكه بر « مالك بن - عمرو صحابى » ( از بنى نجّار ) كه در همان روز مرده بود نماز خواند ، آمادهء حركت بيرون آمد ، و در پاسخ اصحاب كه در اثر توبيخ « سعد بن معاذ » و « أسيد بن حضير » از اصرار خويش معذرت خواستند و گفتند : ما را آن حقّ نبود كه رسول خدا را به كارى كه بدان رغبتى نداشت وادار كنيم و اكنون هم اگر مىخواهى در مدينه بمان ، چنين فرمود : « پيامبرى را سزاوار نيست كه لباس جنگ بپوشد ، و بىآنكه جنگ كند آن را از تن در آورد ، اكنون بنگريد كه آنچه مىفرمايم انجام دهيد و به نام خدا رهسپار شويد كه اگر شكيبا باشيد ، پيروز خواهيد شد » . حركت از مدينه رسول خدا در همان روز جمعه ، پس از آن كه بعد از نماز جمعه اصحاب خود را در صورتى كه شكيبائى ورزند و عدهء نصرت داد ، با هزار نفر از اصحاب از مدينه بيرون آمد ، و خود بر اسبى سوار بود و نيزه‌اى به دست داشت . در ميان مسلمانان صد نفر زره‌پوش