محمد ابراهيم آيتى

281

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

از جمله : عبّاس بن عبد المطّلب عموى رسول خدا بود كه نزد رسول خدا اظهار نادارى كرد تا از دادن سربهاى خود آزاد باشد ، امّا رسول خدا فرمود : « مالى كه نزد « أمّ - الفضل » يعنى : همسرش : « لبابه » دختر « حارث هلالىّ » امانت گذاشتى و گفتى : اين مال ذخيره باشد چطور شد ؟ » گفت : گواهى مىدهم كه تو پيامبر خدائى ، به خدا قسم كه : جز من و او كسى از اين امر اطّلاعى نداشته است ، پس ناچار سربهاى خود و دو برادرزادهء خود « عقيل » و « نوفل بن حارث » و هم پيمان آن دو را كه مردى از « بنى فهر » بود پرداخت و آزاد شد . امّا به روايت ابن حجر در إصابه از ابن سعد : « نوفل » هزار نيزه را كه در « جدّه » داشت و چنان كه خود گفت : جز خدا و خودش كسى از آن باخبر نبود و رسول - خدا از آن خبر داد ، تسليم كرد و آزاد شد . 2 - به طورى كه سابقا گفته شد : دو نفرشان را به دستور رسول خدا گردن زدند . 3 - به گفتهء ابن اسحاق و ديگران : عدّه‌اى را رسول خدا همچنان آزاد كرد : أبو العاص بن ربيع ( از بنى عبد شمس بن عبد مناف ) . مطّلب بن حنطب ( از بنى مخزوم ) . صيفىّ بن أبى رفاعه ( از بنى مخزوم ) كه قول داد سربهاى خود را بفرستد ، اما وفا نكرد . أبو عزّه : عمرو بن عبد اللّه ( از بنى جمح ) كه شاعرى نادار و عيال وار بود و پس از آزادى اشعارى در مدح رسول خدا بگفت [ 1 ] . سائب بن عبيد . عبيد بن عمرو [ 2 ] . 4 - سربهاى اسيران بدر به تناسب وضع مالى آنها از هزار درهم تا چهار هزار درهم بود ، امّا كسانى بودند كه نمىتوانستند حتّى حد اقلّ سربها را كه هزار درهم

--> [ 1 ] - سيرة النبى ، ج 2 ، ص 305 . [ 2 ] - امتاع الاسماع ، ص 101 .