محمد ابراهيم آيتى

278

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

با امانت و از بازرگانان مكّه بود ، و چون مادرش « هاله » خواهر خديجه بود ، رسول خدا به درخواست خديجه ، « زينب » دختر بزرگ خود را به وى تزويج كرد و چون رسول خدا مبعوث گرديد ، « خديجه » و دخترانش همگى به وى ايمان آوردند و دين اسلام را پذيرفتند [ 1 ] . أمّا ابو العاص همچنان مشرك باقى ماند و هر چند مردان قريش نزد وى رفتند ، و اصرار كردند تا « زينب » را طلاق دهد ، بر خلاف پسران « أبو لهب » پيشنهادشان را نپذيرفت و از وى جدا نشد . رسول خدا هم در مكّه نمىتوانست « زينب » را كه به حكم اسلام خود و كفر « أبو العاص » بر وى حرام شده بود ، از « أبو العاص » جدا كند ، و « زينب » با آنكه مسلمان بود همچنان با « أبو العاص » مشرك زندگى مىكرد ، تا آنكه « أبو العاص » در جنگ « بدر » به دست « خراش بن صمّه » اسير شد و هنگامى كه نوبت بازخريد اسيران رسيد « زينب » هم براى رهائى شوهر و پسر خاله‌اش . مالى فرستاد ، از جمله گردنبندى را كه مادرش « خديجه » در شب عروسى او با « أبو العاص » به وى داده بود و چون رسول خدا به آن گردنبند نگريست ، او را بر حال زينب سخت رقّت آمد و گفت : اگر مصلحت مىدانيد كه اسير دخترم را رها كنيد و مالش را هم به او پس فرستيد ، اين كار را بكنيد . أصحاب پذيرفتند و چنان كردند . رسول خدا هم از او پيمان گرفت كه « زينب » را رها كند و به مدينه فرستد . و پس از حركت « أبو العاص » به طرف مكّه ، در حدود يك ماه پس از واقعهء « بدر » ، « زيد بن حارثه » و مردى از أنصار را فرستاد و گفت : « در بطن « يأجج [ 2 ] » منتظر بمانيد ، تا « زينب » برسد ، آنگاه او را با خود به مدينه آوريد » . « أبو العاص » هم پس از ورود به مكّه « زينب » را گفت تا : براى سفر آماده شود و چون آماده گشت « كنانة بن ربيع » برادر شوهرش او را بر شترى سوار كرد ،

--> [ 1 ] - ر . ك : سيرة النبى ، ج 2 ، ص 296 . [ 2 ] - به فتح ياء و كسر جيم اول : نام دو جا است در نزديكى مكه : يكى در هشت ميلى مكه ، و ديگرى دور تر .