محمد ابراهيم آيتى
231
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
واقدى روايت كرده است كه بلال پس از اذان گفتن ، بر در خانهء رسول خدا مىايستاد و مىگفت : اى رسول خدا ! نماز ، حىّ على الصلاة ، حىّ على الفلاح [ 1 ] . بقيّهء مهاجران ابن اسحاق مىگويد : مهاجران از پى رسول خدا مىرسيدند و ديگر كسى از مسلمانان در مكّه باقى نماند ، مگر آنان كه گرفتار و محبوس بودند و در ميان مهاجران ، چند خانواده بودند كه دسته جمعى مهاجرت كردند و حتّى يك نفر هم از ايشان باقى نماند و در خانههايشان بسته شد . بنى مظعون ، از طايفهء بنى جمح ؛ بنى جحش بن رئاب ، از همپيمانان بنى أميه ؛ بنى بكير ، از بنى سعد بن ليث ، همپيمانان بنى عدىّ بن كعب . و چون « فارعه » دختر « أبو سفيان » در خانهء « أبو أحمد بن جحش » بود ، پس از هجرت دسته جمعى « بنى جحش » أبو سفيان خانهشان را تصرّف كرد و فروخت و چون « عبد اللّه بن جحش » خبر يافت و نزد رسول خدا شكايت برد ، چنين فرمود : « أ لا ترضى يا عبد اللّه أن يعطيك اللّه بها دارا خيرا منها فى الجنّة » ؟ اى عبد اللّه ! مگر خوشنود نمىشوى كه خدا به جاى خانهات ، خانهاى بهتر از آن در بهشت به تو عطا فرمايد ؟ گفت : چرا . فرمود : « خانهء بهشت را به تو مىدهند » . نوشتهاند كه : رسول خدا از خانهء « أبو أيّوب أنصارى » ، « زيد بن حارثه » و « أبو رافع » را به مكّه فرستاد و دو شتر و پانصد درهم پول به آنها داد [ 2 ] تا به مكّه رفتند ، و دختران رسول خدا : « فاطمه » و « ام كلثوم » و نيز « سوده » دختر « زمعه » همسر رسول خدا را به مدينه آوردند ، « رقيّه » دختر ديگر رسول خدا پيش از اين با شوهر
--> [ 1 ] - ر . ك : ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 401 . [ 2 ] - زيد در منزل قديد با همين پانصد درهم سه شتر خريد و به مكه برد .