محمد ابراهيم آيتى
215
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
هنگامى كه قريش بر در خانهء رسول خدا فراهم شده بودند « أبو جهل بن هشام » از روى مسخرگى گفت : محمّد گمان مىبرد كه اگر شما از وى پيروى كنيد پادشاهان عرب و عجم خواهيد بود و پس از مردن برانگيخته شويد و در بهشتهائى مانند باغهاى اردن سكونت گزينيد و اگر ايمان نياورديد كسانى از شما را مىكشد و سپس كه مرديد به آتشى كه براى شما آماده است گداخته شويد . در اين موقع رسول خدا مشتى از خاك بر گرفت و سپس گفت : « آرى چنين مىگويم و تو خود يكى از آنهائى » [ 1 ] رسول خدا خاك را بر سر آنان مىپاشيد و اين آيهها را تلاوت مىكرد [ يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ - تا - فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ ] [ 2 ] و بىآنكه او را ببينند از ميان ايشان گذشت و خاك بر سران [ 3 ] هنوز به روپوش رسول خدا مىنگريستند و يقين داشتند كه در زير آن خفته است ، تا كسى آمد و گفت : به انتظار كه هستيد ؟ گفتند : در كمين محمّد نشستهايم . گفت : به خدا قسم كه : محمّد رفت و راه خود را در پيش گرفت . مگر نمىبينيد كه خاك بر سر شدهايد ؟ . عجب است كه خاك بر سر خويش را ديدند و همچنان به خانهء رسول خدا سر مىكشيدند و على را كه به جاى وى خفته بود مىنگريستند و مىگفتند : به خدا قسم كه : محمّد در جامهء خويش خفته است . مشركان خاك بر سر به اين اشتباه گرفتار بودند تا بامداد شد و على ( عليه السلام ) از
--> [ 1 ] - نعم أنا أقول ذلك ، أنت أحدهم . [ 2 ] - سورهء يس ( 36 ) . آيههاى 1 - 9 . [ 3 ] - أبو جهل بن هشام مخزومى ، حكم بن أبى العاص أموىّ ، عقبة بن أبى معيط أموى ، نضر بن حارث عبدرىّ ، أميّة بن خلف و أبيّ بن خلف جمحى ، ابن الغيطلهء سهمى ، زمعة بن أسود از بنى أسد بن عبد العزّى بن قصىّ ، طعيمة ابن عدىّ از بنى نوفل بن عبد مناف ، أبو لهب هاشمىّ ، نبيه بن حجّاج و منبّه بن حجّاج سهمى ( ر . ك : الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 228 . )