محمد ابراهيم آيتى

207

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

به روايت ابن هشام ، رسول خدا در مدينه گفت : كيست برود « عيّاش بن أبى ربيعه » و « هشام بن عاص » را بياورد ؟ [ 1 ] « وليد بن وليد بن مغيره » گفت : يا رسول اللّه من اين خدمت را انجام مىدهم . « وليد » راه مكّه را در پيش گرفت و پنهانى وارد مكّه شد ، پس به زنى برخورد كه خوراكىاى مىبرد . از وى پرسيد : كجا مىروى ؟ گفت : نزد اين دو زندانى مىروم و مرادش « عيّاش » و « هشام » بود . « وليد » دنبال آن زن را گرفت تا جاى آن دو را كه اطاقى بىسقف بود شناخت . شبانه از ديوار آن بالا رفت و سنگى زير بندهاى آن دو گذاشت و با شمشير بندها را بريد . و بدين جهت شمشير او را « ذو المروه » [ 2 ] مىگفتند . سپس آن دو را بر شتر خود سوار كرد و خود به دنبال شتر مىشتافت تا وارد مدينه‌شان كرد . منزل‌هاى مهاجران در مدينه ابن اسحاق مىگويد : عمر بن خطّاب و برادرش زيد بن خطّاب و « عمرو » و « عبد اللّه » : پسران « سراقة بن معتمر » ( رياحى عدوىّ ) و « خنيس بن حذافهء سهمى » شوهر « حفصه » دختر عمر و سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل و واقد بن عبد اللّه تميمى حليفشان و خولىّ بن أبى خولىّ و مالك بن أبى خولىّ ( از قبيلهء بكر بن وائل ) دو حليفشان و چهار پسر بكير : إياس ، عاقل عامر و خالد حلفائشان از بنى سعد بن ليث ، همگى در محلّه قباء در ميان قبيلهء « بنى عمرو بن عوف » بر رفاعة [ 3 ] بن عبد المنذر ابن زنبر وارد شدند .

--> [ 1 ] - من لى بعيّاش بن أبى ربيعه و هشام بن العاصى ؟ [ 2 ] - مروه : سنگ سفيد سخت . [ 3 ] - در اين كه نام او رفاعه است با بشير يا مروان ، همين طور در اين كه نام جدّ او زنبر است ، يا زنير . يا زبير ، يا زر اختلاف است ( جوامع السيره ، ص 77 ، پاورقى 3 ، چاپ دار المعارف ) . م .