محمد ابراهيم آيتى

204

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

حركت مىشد و برمىخاست و شترم را براى سوار شدن آماده مىكرد و كنار مىرفت و مىگفت : سوار شو و چون سوار مىشدم و خود را بر شتر استوار مىساختم ، مىآمد و مهار شتر را مىگرفت و تا منزل ديگر جلودار بود . به اين ترتيب مرا به مدينه رسانيد و چون به محلّهء « بنى عمرو بن عوف » در « قباء » نگريست ، گفت : شوهرت در همين محلّه است ، چه « أبو سلمه » در همان جا منزل گزيده بود ، پس به سلامتى نزد وى برو ، سپس راه مكّه را در پيش گرفت و بازگشت . امّ سلمه مىگفت : به خدا قسم : خانواده‌اى را در اسلام نمىشناسم كه به اندازهء خانوادهء « أبو سلمه » گرفتار شده باشد و همسفرى هم جوانمردتر از « عثمان بن أبى طلحه » نديدم . سپس به ترتيب « عامر بن ربيعه » ، حليف « بنى عدىّ بن كعب » با همسرش « ليلى » دختر « أبو حشمهء عدوىّ » ، « عبد اللّه بن جحش بن رئاب أسدى » حليف « بنى أميّة بن عبد شمس » با خانواده و برادرش « أبو أحمد : عبد بن جحش » كه مردى شاعر و نابينا بود و همچنان از بالا تا پايين مكّه را بدون عصاكش مىرفت ، چنان كه خانهء « بنى جحش » بسته شد و كسى در آن نماند . « أبو سلمه » و « عامر » و « عبد اللّه » و برادرش همگى در محلّهء « قباء » در ميان قبيلهء « بنى عمرو بن عوف » بر « مبشّر بن عبد المنذر » وارد شدند . سپس مهاجران دسته دسته به مدينه مىرسيدند . از جمله از طايفهء « بنى غنم بن دودان بن أسد بن خزيمه » كه مردان و زنانشان همگى مهاجرت كردند . علاوه بر « عبد اللّه » و برادرش : « عكّاشة بن محصن » ، « شجاع » و « عقبه » پسران « وهب » ، « أربد بن حميّر » [ 1 ] ، « منقذ بن نباته » ، « سعيد بن رقيش » ، « محرز بن نضله » ، « يزيد بن رقيش » ، « قيس بن جابر » [ 2 ] ، « عمرو بن محصن » ،

--> [ 1 ] - در نام او اختلاف بسيار است ، حميره ، جميره ، خميره و حميّر ( ر . ك به : جوامع - السيره ، ص 87 چاپ دار المعارف مصر ، متن و پاورقى 1 ) . م . [ 2 ] - نسخهء اصلى خابر ( به خاء ) است ولى در سيرهء ابن هشام ( ج 2 ، ص 116 چاپ مصطفى الحلبى 1355 . ه . ) جوامع السيره ص 87 جابر ( به جيم ) است . م .