محمد ابراهيم آيتى
190
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
يعقوبى مىنويسد : اينان از رسول خدا خواستند كه همراهشان به مدينه رود و با وى پيمان بستند كه عليه خويش و بيگانه و سرخ و سياه او را يارى كنند . پس « عبّاس بن عبد المطّلب » گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، بگذار تا من از اينان پيمان بگيرم . رسول خدا اين كار را به عموى خويش واگذاشت . و عبّاس از آنان عهدها و پيمانها گرفت كه خود و كسانش را مانند خود و كسان و فرزندان خويش نگهدارى كنند و در راه او با سياه و سرخ بجنگند و عليه خويش و بيگانه وى را يارى دهند . رسول خدا هم تعهّد كرد كه به اين پيمان وفادار بماند و جاى آنان نيز بهشت باشد [ 1 ] . به روايت ابن اسحاق : رسول خدا گفتار خويش را با تلاوت قرآن و دعوت به سوى خدا و تشويق به اسلام آغاز كرد و سپس گفت : « با شما بيعت مىكنم تا چنان كه زنان و فرزندان خويش را حمايت مىكنيد ، مرا نيز حمايت كنيد » [ 2 ] . « براء بن معرور » دست رسول خدا را گرفت و گفت : آرى به خدائى كه تو را به حقّ فرستاده است ، البتّه چنان كه از ناموس و زنان خويش دفاع مىكنيم ، از تو دفاع خواهيم كرد . اى رسول خدا ! بيعت ما را بپذير ، به خدا قسم : مائيم ورزيدهء جنگها و آماده كارزار و آن را پشت بر پشت به ميراث بردهايم . « أبو الهيثم بن تيهان » سخن « براء بن معرور » را قطع كرد و گفت : اى رسول خدا ! ميان ما و يهوديان رشتههائى است كه آنها را قطع مىكنيم ، نشود كه ما اين كار را انجام دهيم و پس از آن كه خدا تو را پيروز كرد ، به سوى قوم خود بازگردى و ما را بىكس واگذارى ؟ رسول خدا لبخند زد و سپس گفت : « بلكه خون من خون شما و حرمت من حرمت شماست ، من از شمايم و شما از منيد . با هر كه با شما بجنگد مىجنگم و با هر كه با شما بسازد مىسازم » [ 3 ] .
--> [ 1 ] - ر . ك : ترجمهء تاريخ ، ج 2 ، ص 397 . [ 2 ] - أبايعكم على أن تمنعونى ممّا تمنعون منه نساءكم و أبناءكم . [ 3 ] - بل الدم الدم ، و الهدم الهدم ( به سكون دال ، و فتح آن نيز روايت شده است ) أنا منكم ، و أنتم منّى ، أحارب من حاربتم و أ سالم من سالمتم