محمد ابراهيم آيتى

161

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

گشايش خدائى يعقوبى مىنويسد : رسول خدا با همهء بنى هاشم و بنى مطّلب سه سال [ 1 ] در « شعب » ماندند تا آن كه رسول خدا و أبو طالب و خديجه ، تمام دارائى خود را از دست دادند و به سختى و نادارى گرفتار آمدند ، سپس جبرئيل بر رسول خدا فرود آمد و گفت : خدا موريانه را بر عهدنامهء قريش گماشته تا هر چه بىمهرى و ستمگرى در آن بود بجز نام خدا ، همه را خورده است . رسول خدا أبو طالب را از اين امر آگاه ساخت و أبو طالب همراه رسول خدا و كسان خود بيرون آمد تا به كعبه رسيد و در كنار آن نشست و قريش هم از هر طرف روىآور شدند و گفتند : اى أبو طالب ! هنگام آن رسيده است كه عهد خويشاوندى را يادآورى و نزديك شدن با قومت را آرزو كنى و از سرسختى دربارهء برادرزاده‌ات دست بردارى .

--> كردن با دشمن مخالف هم شايستهء رسول خدا و از صفات او نيست ، تا چه رسد به يك نفر مؤمن نابينا و نيز با توانگران روى بازداشتن و از بينوايان روى گردانيدن از صفات مناسب مقام رسالت نيست ، آن هم پيامبرى كه خداى متعال دربارهء وى گفته است : « وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » و نيز : « وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ » . روايتى هم از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود : اين آيات دربارهء مردى از بنى اميّه نازل شده است كه نزد رسول خدا بود و چون « عبد اللّه بن أم مكتوم » آمد ، خود را از وى كنار كشيد و رو ترش كرد ، و رو گردانيد . پس خدا كار وى را نكوهش كرد و ناپسند دانست ( ر . ك : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 480 ) . شيخ طوسى نيز مىگويد : تو هم آن كه اين آيات نظر به رسول خدا دارد فاسد است ، و آنگاه شواهدى نظير آنچه از سيد مرتضى نقل شد بيان مىكند ( ر . ك : التبيان ، ج 2 ، ص 753 ) . [ 1 ] - بنى هاشم از شب اول ماه محرم سال هفتم بعثت تا نيمهء رجب سال دهم در « شعب أبى طالب » گرفتار بوده‌اند . دو سال و سه سال و چهار سال نيز گفته‌اند .