محمد ابراهيم آيتى

122

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

برو . « عتبه » برخاست و با قيافه‌اى جز آن چه آمده بود نزد رفقاى خويش بازگشت و گفت : به خدا قسم گفتارى شنيدم كه هرگز مانند آن نشنيده بودم ، نه شعر است ، و نه سحر و نه كهانت ، اى گروه قريش ! از من بشنويد و دست از « محمّد » بازداريد كه به خدا قسم اين گفتارى را كه از وى شنيدم داستانى عظيم در پيش است . اگر عرب بر وى پيروز شدند ، بىزحمت مقصود شما حاصل است ، و اگر او بر عرب پيروز گشت ، پادشاهى او پادشاهى شما و سربلندى او سربلندى شماست ، و شما به وسيلهء او از همهء مردم خوشبخت‌تر خواهيد بود . گفتند : اى « أبو وليد » ! به خدا قسم كه ترا هم با زبان خويش سحر كرده است . گفت : نظر من همين است كه گفتم ، اكنون هر چه مىخواهيد انجام دهيد . اسلام در ميان قبايل و زنان و مردان قريش انتشار مىيافت ، و قريش هم به حبس و شكنجهء مسلمانان بىپناه متوسّل مىشدند ، تا روزى « عتبة بن ربيعه » ، « شيبة بن ربيعه » ، « أبو سفيان بن حرب » ، « نضر بن حارث بن كلدهء عبدرى » ، « أبو البخترى بن هشام » ، « أسود بن مطّلب » ، « زمعة بن أسود » ، « وليد بن مغيره » « أبو جهل بن هشام » ، « عبد اللّه بن أبى أميّه » ، « عاص بن وائل » ، « نبيه بن حجّاج » ، « منبّه بن حجّاج » و « أميّة بن خلف » پس از غروب آفتاب در پشت كعبه فراهم شدند ، و بعضى از ايشان پيشنهاد كردند كه : « محمّد » را بخواهيد و با وى سخن بگوئيد و اتمام حجّت كنيد . پس رسول خدا با شتاب آمد و اميدوار بود كه شايد به اسلام راغب شده‌اند ، اما سخن همان بود كه « عتبه » گفته بود و همان پيشنهادها آميخته به تهديد و تطميع ، تكرار شد . رسول خدا گفت : « از آن چه مىگوئيد هيچ نيست و آن چه را آورده‌ام نه براى آن است كه بر مال‌هاى شما دست يابم ، يا از اين راه بر شما سرورى و پادشاهى پيدا كنم ، ليكن خداى متعال مرا به پيامبرى فرستاده و كتابى بر من نازل ساخته ، و مرا فرموده است تا براى شما بشير و نذير باشم . ( شما را مژده دهم و بيم دهم ) من هم رسالت‌هاى پروردگار خويش را رساندم و شما را پند دادم ، تا اگر آن چه را آورده‌ام از من بپذيريد ، در دنيا و آخرت بهره‌مند باشيد » .