محمد ابراهيم آيتى

108

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

تو هيچ پيشنهادى را نمىپذيرى . « أبو طالب » گفت : به خدا قسم بىانصافى مىكنند و تو هم تصميم گرفته‌اى كه مرا واگذارى ، و آنان را يارى دهى ، اكنون هر چه مىخواهى بكن [ 1 ] . هنگامى كه « أبو طالب » ديد كار به سختى كشيده و هر قبيله‌اى از قريش افراد مسلمان‌شدهء خود را شكنجه مىدهند و از دينشان بازمىدارند در ميان « بنى هاشم » و « بنى مطّلب بن عبد مناف » به پا خاست ، و آنان را به حمايت از رسول خدا و نگهدارى وى دعوت كرد ، پس همگى جز أبو لهب به وى پيوستند ، و دعوت وى را در حمايت از رسول خدا پذيرفتند ، و « أبو طالب » كه بدين كار شادمان شده بود ، قصيده‌اى در مدح آنان ، و فضل رسول خدا گفت [ 2 ] . سرسخت‌ترين دشمنان پيامبر إسلام از بنى عبد المطّلب : أبو لهب ، عبد العزّى بن عبد المطّلب ( كه پس از فتح بدر در مكّه هلاك شد ) . أبو سفيان بن حارث بن عبد المطّلب ( كه پيش از فتح مكّه به دين اسلام درآمد ) .

--> [ 1 ] - أبو طالب را در هجو مطعم ، و ديگر رجال قريش كه دست از يارى او برداشته‌اند ، قصيده‌اى است ( ر . ك : سيرة النبى ، ج 1 ، ص 280 - 281 ) . يعقوبى نيز در اين مقام قصيده‌اى از أبو طالب نقل مىكند ( ترجمهء تاريخ ، ج 2 ، ص 381 ) . [ 2 ] - سيرة النبى ، ج 1 ، ص 279 - 282 . تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 67 - 68 . از اين قصيده است : إذا اجتمعت يوما قريش لمخفر * فعبد مناف سرّها و صميمها فإن حصّلت أشراف عبد منافها * ففى هاشم أشرافها و قديمها و إن فخرت يوما فإنّ محمّدا * هو المصطفى من سرّها و كريمها