العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

99

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

سر زير انداخت و عرق بر چهره‌اش نشست . فرمود صحيح است راست گفتى آنگاه گفت اگر خضاب كنى پيروى از پيامبر نموده‌اى كه از على بهتر بود و اگر خضاب نكنى از على پيروى نموده‌اى . وقتى از حمام خارج شديم پرسيديم اين مرد كيست معلوم شد على بن الحسين عليه السلام بوده و پسرش محمد بن على نيز با او بود . كافى مينويسد على بن الحسين عليه السلام فرمود ما نميدانيم با مردم چه معامله كنيم اگر نقل كنيم هر چه از پيامبر شنيده‌ايم ميخندند اگر نقل نكنيم طاقت نمىآوريم ضمرة بن معيد گفت نقل كنيد . فرمود وقتى دشمن خدا را در تابوت ميگذارند و بگورستان مىبرند ميدانيد چه ميگويد ؟ گفتند نه . فرمود به كسانى كه او را بر شانه گرفته‌اند ميگويد نميشنويد من شكايت دشمن خدا را بشما ميكنم مرا به اين ورطه كشاند و نجاتم نداد من شاكى هستم از دوستانى كه با آنها دوستى كردم مرا خوار نمودند و از اولادى كه حمايت از آنها نمودم مرا ذليل نمودند و از خانه‌اى كه ثروتم را خرج آبادى آن خانه كردم ديگران آنجا ساكن شدند به من رحم كنيد اين قدر عجله نكنيد . ضمره گفت اگر بتواند اين طور صحبت كند ممكن است حركت كند و روى شانه حاملين بنشيند . على بن الحسين فرمود خدايا اگر ضمره مسخره مىكند حديث پيامبرت را از او انتقام بگير . چهل روز زنده بود پس از آن فوت شد غلامش در سر جنازه‌اش بود پس از دفن خدمت زين العابدين عليه السلام رسيد امام فرمود از كجا مىآئى ؟ گفت از دفن ضمره صورتم را روى قبرش گذاشتم وقتى خاك بر او انباشتند صدايش را شنيدم كه كاملا آن صدا را در زمان زندگىاش مىشناختم . ميگفت واى بر تو اى ضمره بن معيد امروز هر دوست كه داشتى خوارت كرد و عاقبت رهسپار جهنم شدى در آن محل پناهگاه و خوابگاه ابدى تو است . على بن الحسين عليه السلام فرمود از خدا درخواست عافيت ميكنم اين