العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

68

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

از او فوت شده بود شب قضاى آن را ميخواند ميفرمود ، پسرم اين كار بر شما واجب نيست ولى مايلم به كار نيكى كه عادت كرده‌ايد آن را رها نكنيد و ادامه دهيد نماز شب را در سفر و غير سفر ترك نميكرد . چند نفر مهمان آن جناب بودند يكى از غلامان عجله كرد تا گوشتى كه در تنور بريان شده بياورد با عجله آورد آهنى كه روى آن گوشت بريان ميكردند از دستش رها شد و بر سر پسر زين العابدين آمد كه پائين پله‌ها بود آهن او را كشت ، امام در حالى كه غلام متحير مانده بود به او فرمود تو آزادى در راه خدا اين كار را از روى عمد كه نكردى آنگاه به كار دفن و تجهيز فرزند خود پرداخت . عبد الله بن على بن الحسين گفت پدرم در شب آنقدر نماز ميخواند كه ديگر از خستگى نميتوانست به روى پاى خود بايستد آنگاه به طرف رختخواب ميرفت . يوسف بن اسباط از پدرش نقل كرد كه گفت وارد مسجد كوفه شدم ناگاه جوانى را ديدم كه بمناجات پروردگار مشغول است سر به سجده گذاشته ميگويد صورت به خاك نهاده‌ام براى خدايم كه شايسته اين كار است . درست دقت كردم ديدم على بن الحسين عليه السلام است همين كه فجر دميد خدمت آن سرور رسيده عرضكردم يا ابن رسول الله خود را چنان برنج مياندازى با مقامى كه دارى ؟ اشگ از ديدگانش جارى شده فرمود عمرو بن عثمان از اسامة بن زيد نقل كرد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود هر چشمى روز قيامت گريان است مگر چهار چشم 1 - چشمى كه از ترس خدا بگريد . 2 - چشمى كه در راه خدا از بين برود . 3 - چشمى كه از ديدار حرام خوددارى كند . 4 - چشمى كه شب زنده دار باشد در سجده ، خداوند پيش ملائكه افتخار مىكند و ميفرمايد نگاه كنيد به اين بنده من روحش نزد من است و پيكرش در اطاعتم . از رختخواب كناره گرفته مرا از ترس عذاب ميخواند و آرزوى رحمتم را دارد گواه باشيد من او را آمرزيدم .