العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

66

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

محاسن برقى مينويسد ، عبد الملك شنيد كه شمشير پيغمبر در نزد زين العابدين است پيغام فرستاد كه به او ببخشد گفت به آن احتياج دارم . امام امتناع ورزيد عبد الملك نامه‌اى تهديد آميز نوشت كه حقوقش را از بيت المال حذف خواهد كرد . در جواب او نوشت خداوند براى پرهيزگاران ضمانت كرده كه نجات دهد آنها را از جايى كه دوست ندارند و روزى بخشد از محلى كه گمان نميبرند فرموده است إِن اللَّه لا يُحِب كُل خَوَّان كَفُورٍ « 1 » ببين كداميك از من و تو شايسته اين آيه هستيم . در بردبارى و تواضعش نقل شده شخصى او را ناسزا گفت غلامان تصميم كيفر او را گرفتند فرمود واگذاريد او را به آنچه از صفات ما مخفى است بيشتر است از آنچه گفته‌اند به آن مرد فرمود احتياج دارى ؟ آن مرد خجالت كشيد لباس خويش را به او داد و دستور داد هزار درهم به او بدهند آن مرد در بازگشت فرياد ميزد تو واقعا پسر پيغمبرى . ديگرى به او ناسزا گفت فرمود جوان در مقابل ما گردنه بسيار سختى است اگر من از آن گردنه رد شدم باكى ندارم هر چه مايلى بگو اگر در آن گردنه حيران ماندم از هر چه تو ميگوئى بدترم . مردى او را ناسزا گفت امام ساكت بود گفت به تو ناسزا ميگويم ، فرمود منهم از تو چشم ميپوشم . كنيزى كه كاسه‌اى كه در آن غذا بود شكست از ترس رنگش زرد شد به او فرمود برو ترا در راه خدا آزاد كردم . يكى از غلامانش مامور شد كه خانه‌اى در باغى كه متعلق بزين العابدين بود بسازد ، امام براى سركشى بباغ رفت ديد غلام خراب كارى زياد كرده و بسيار خرجهاى نابجا نموده از اين جريان بسيار خشمگين شد و افسرده گشت با شلاقى كه در دست داشت يكى به او زد ولى پشيمان شد پس از بازگشت به منزل در پى غلام فرستاد .

--> ( 1 ) سوره حج آيه 38 خدا هر ناسپاسى را كه متكبر است دوست ندارد .