العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
63
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
در باره روزه و حج آن مولى از حضرت صادق روايت شده كه امام زين العابدين خيلى زياد عبادت ميكرد روزها روزه داشت و شبها بقيام بسر ميبرد اين كار بجسم او زيان رساند ، عرضكردم بابا چقدر خود را مىآزارى ؟ فرمود اظهار علاقه به خدا ميكنم شايد مرا ضيافت نمايد يك سفر پياده در بيست روز از مدينه به مكه رفت . بر روى يك شتر بيست مرتبه به مكه رفت كه يك بار هم او را شلاق نزد . رافعى گفت يك بار شترش بد رفتارى كرد امام شلاق را بلند نموده فرمود اگر از قصاص نميترسيدم او را ميزدم . آه چقدر مشكل است قصاص شلاق را پائين آورد و بشتر نزد . عبد الله بن مبارك گفت سالى براى انجام حج به مكه رفتم در بين راه پسركى هفت يا هشت ساله بود كه در كنار حجاج ميرفت زاد و توشه و مركب سوارى هم نداشت پيش رفته سلام كردم عرضكردم با چه كسى اين بيابانها را طى ميكنى فرمود با آفرينندهى اين بيابان . جوابش بنظرم خيلى بزرگ آمد . گفتم كو خوراك و مال سواريت ؟ فرمود خوراك من تقواى من است و مركبم دو پايم و هدفم مولايم . باز در نظرم بزرگ آمد ، عرضكردم پسرم از كدام خانواده هستى ؟ فرمود از اولاد عبد المطلب . تقاضا كردم واضحتر بگويد ، فرمود از بنى هاشم باز گفتم آشكارتر بگو ، فرمود از اولاد فاطمه زهراء عليها السلام ، عرضكردم آقاى من هيچ شعر گفتهاى ؟ فرمود آرى . تقاضا كردم يكى از شعرهايش را برايم بخواند ، اين شعر را خواند . لنحن على الحوض رواده * ندود و نسقى وراده و ما فاز من فاز الا بنا * و ما خاب من حبنا زاده و من سرنا نال منا السرور * و من ساءنا ساء ميلاده و من كان غاصبا حقنا * فيوم القيامة ميعاده در اين موقع از نظرم پنهان شد تا مكه او را نديدم پس از انجام اعمال حج در بازگشت در ابطح ديدم مردم اطراف يك نفر را گرفتهاند نگاه كردم ديدم