العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

58

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

اصمعى گفت شبى اطراف كعبه در طواف بودم چشمم بجوانى خوش قد و قامت افتاد كه گيسوانش از دو طرف آويزان بود چنگ به پرده كعبه زده ميگويد خدايا چشمها بخواب رفت و ستارگان بالا رفتند تو فرمانرواى زنده و پايدارى پادشاهان درب قصرهاى خود را بسته‌اند و نگهبانان را به نگهبانى گماشته‌اند اما در خانه تو براى هر كه تقاضائى داشته باشد باز است پناه به تو آورده‌ام تا نظر لطفى به من نمائى يا ارحم الراحمين اين اشعار را نيز خواند : يا من يجيب دعا المضطر في الظلم * يا كاشف الضر و البلوى مع السقم قد نام وفدك حول البيت كلهم * و انت وحدك يا قيوم لم تنم ادعوك رب دعاء قد امرت به * فارحم بكائى به حق البيت و الحرم ان كان عفوك لا يرجوه ذو سرف * فمن يجود على العاصين بالنعم اصمعى گفت از پى آن آقا رفتم تا شناختمش كه زين العابدين عليه السلام است . طاوس فقيه ( يمانى ) گفت زين العابدين عليه السلام را ديدم كه پس از نماز عشاء تا سحر مشغول طواف و عبادت بود همين كه مشاهده كرد خلوت شد و كسى نيست چشم به آسمان دوخته گفت الهى ستارگان غروب كردند چشم مردمان بخواب رفت در خانه تو باز است براى نيازمندان خدايا آمده‌ام كه از من درگذرى و مرا ببخشى و چهره جدم محمد صلى الله عليه و آله را در قيامت به من نشان دهى در اين موقع سيلاب اشگ از ديده فرو ريخت ، عرضكرد خدايا بعزت و جلالت قسم با معصيت خود نميخواستم مخالفت با تو كنم و نه در هنگام معصيت شك در وجود تو داشتم و نه جاهل به كيفرگيرى سخت تو بودم و نه ميخواستم خود را در معرض شكنجه تو قرار دهم ولى نفس مرا واداشت و پرده پوشى تو نيز به آن كمك نموده بار الها اكنون چه كسى مرا از عذاب تو ميرهاند و چنگ بدامن كه بزنم اگر دست مرا قطع كنى اى واى فردا چگونه در مقابل تو بايستم وقتى به سبكباران اجازه دهند ولى سنگين باران را در جهنم اندازند . خدايا آيا با سبكباران خواهم بود فردا يا با سنگين باران ، اى واى بر