العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
31
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
در همين ميان جوانى خوش صورت با لباسى سفيد پيش آمد و كودك را در آغوش گرفته بر او سلام كرد . من بجوان گفتم ترا به آن خدائى كه اين ظاهر آراسته و زيبا را به تو داده اين پسرك كيست ؟ گفت او را نميشناسى ؟ او على بن الحسين است ، آنگاه رو بكودك نموده گفتم ترا به حق آباء گرامت اين جوان كيست ؟ فرمود او را نميشناسى خضر است ، كه هر روز پيش ما مىآيد و سلام بما مىكند گفتم ترا به حق آباء گرامت سوگند بدون خوراك چگونه اين بيابان را طى ميكنى ؟ فرمود من خوراك دارم خوراكم چهار چيز است پرسيدم چه چيز ؟ گفت 1 - من تمام دنيا را مملكت خدا ميدانم 2 - تمام مردم را بنده و كنيز و عيال او 3 - ارزاق و وسائل را در دست خدا ميبينم 4 - فرمان او را در هر چيز نافذ و جارى مىيابم ، گفتم خوب زاد و توشهاى دارى اى زين العابدين تو با همين زاد از بيابانهاى آخرت ميگذرى چه رسد به بيابانهاى دنيا . « 1 » در رجال كشى است كه قاسم بن عوف گفت حضرت زين العابدين فرمود مبادا عزم سفر كنى و از اين ناحيه خارج شوى كه تا هفت سال پس از درگذشت من جستجوئى از دانش نيست . پس از هفت سال يكى از فرزندان فاطمه ( ع ) به پا ميخيزد كه دانش از سينهاش چنان ميجوشد مانند گياه مرغزار كه باران نرم نرم بر او ببارد . راوى گفت پس از فوت على بن الحسين عليه السلام تاريخ گذاشتم بدون يك روز كم يا زياد در همان تاريخ كه فرموده بود امام باقر عليه السلام شروع به پرورش افكار كرد . در روايت ابو حمزه ثمالى است كه عبد الله بن عمر خدمت زين العابدين رسيده گفت آقا شما مدعى هستيد كه يونس بن متى در شكم ماهى زندانى شد بواسطه اينكه بر او ولايت جدمان را عرضه داشتند توقف نمود ، فرمود آرى . عبد الله ابن عمر گفت اگر چنين است نشان بده دستور داد چشم من و او را با پارچهاى ببندند آنگاه پس از ساعتى امر كرد چشممان را باز كنيم متوجه شديم كنار
--> ( 1 ) سوره عنكبوت آيه 69 : هر كه در راه ما كوشش كند راههاى خود را به او نشان ميدهيم . خدا با نيكوكاران است .