العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
259
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
حضرت باقر فرمود به خدا سوگند حضرت امام حسين بپانخاسته و نه هيچ يك از ما خانواده چنين كرده است . مرد انصارى گفت آقا مرا مشكوك كردى خيال ميكردم چنين چيزى را ديدهام . باب دهم پارهاى از خبرهاى منسوب به امام عليه السلام منهال بن عمر گفت خدمت حضرت باقر نشسته بودم مردى وارد شده سلام كرد امام جواب داد . گفت آقا چطور هستيد ؟ فرمود ممكن است وقتى برسد كه شما بدانيد بما چه ميگذرد . مثل ما در ميان اين امت مانند بنى اسرائيل است كه بدست فرعونيان گرفتار بودند بچههاى آنها را ميكشتند و زنان را زنده نگه ميداشتند . اينها نيز فرزندان ما را ميكشند و زنان را زنده ميگذارند . عرب خود را بر جهانيان برتر ميدانست بواسطه اينكه محمد از اين نژاد بود ، قريش نيز خود را از بقيه عرب برتر ميدانستند مدعى بودند كه چون محمد ( ص ) از اين طايفه است اگر ادعاى آنها صحيح است ما كه از اولاد آن سروريم و از خاندان نزديك او بشمار ميرويم . آن مرد عرضكرد به خدا قسم من شما خانواده را دوست ميدارم فرمود پس پوستين براى بلا آماده كن . به خدا سوگند بلا بدوستان ما نزديكتر است از جارى شدن سيل در كوهستانها ابتدا ما را هدف قرار ميدهد سپس شما را فراخى و نعمت نيز از ما شروع مىشود و بشما ميرسد . كافى ج 8 ص 76 حكم بن عتيبه گفت ما با عده زيادى در خدمت حضرت باقر بوديم اطاق پر از جمعيت بود پير مردى كه تكيه بر چوبدستى خود داشت آمد و بر در خانه ايستاده گفت السلام عليك يا ابن رسول الله و رحمة الله و بركاته بعد سكوت كرد . امام فرمود عليك السلام و رحمة الله و بركاته . بعد پيرمرد رو كرد بساير جمعيت كه در خانه بودند گفت سلام عليكم و سكوت نمود همه جواب سلامش را دادند . در اين موقع روى بجانب حضرت