العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
249
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
فقلت لها حييت زينب خدنكم * تحية ميت و هو في الحى يشرب « 1 » فرمود ميتوانستى بگوئى سلام عليك ابا جعفر . باب نهم مناظرات حضرت باقر عليه السلام عبد الله بن نافع ارزق ميگفت اگر بدانم در روى زمين كسى هست كه بتواند به من ثابت كند كه على اهل نهروان را كه كشت نسبت به آنها ستم نكرد بسوى او خواهم رفت . گفتند اگر چه از فرزندانش باشد . گفت مگر در ميان فرزندانش عالم وجود دارد گفتند اين اول نادانى تو است مگر اين خانواده خالى از عالم هست . پرسيد اكنون عالم آن خانواده كيست . گفتند محمد بن على بن الحسين . عبد الله بن نافع با گروهى از اصحاب خود به طرف مدينه رفت . اجازه شرفيابى از حضرت باقر خواست به حضرت باقر عرضكردند اين عبد الله ابن نافع است . فرمود مرا چه با او با اينكه او از من و پدرم شب و روز بيزارى ميجويد . ابو بصير عرضكرد فدايت شوم او مدعى است كه اگر كسى روى زمين باشد كه ثابت كند على عليه السلام اهل نهروان را كه كشت نسبت به آنها ستم روا نداشته پيش او ميروم اگر چه فاصله زيادى با من داشته باشد . امام فرمود واقعا براى كشف مطلب آمدهاى عرضكرد بلى . بغلامش دستور داد كه بار او را فرود آورد و بگويد فردا بيايد . فردا صبح عبد الله با سران اصحاب خود آمد حضرت باقر نيز اولاد مهاجر و انصار را جمع كرد و با دو جامه برنگ قرمز روشن بيرون آمد گوئى پارهى ماهى است . خطبهاى خواند بدين مضمون . ستايش خدائى راست كه جهان و جمال زيباى موجودات و تمام
--> ( 1 ) در اين شعر شاعر بزينب عليك سلام ميگويد و خودش اعتراض مىكند كه او را تهنيت مردگان گفته .