العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
229
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
خليفة ربنا الدعى علينا * و ذو المجد التليد اخو الكمال « 1 » وليد اشعار او را بسيار پسنديد و جايزهاى گران به او داده گفت برادر عرب ما مدح تو را پذيرفتيم و جايزهاى بزرگ به تو داديم مايلم شعرى در هجو ابو تراب على براى ما بگوئى . مرد عرب از جاى جست و جملاتى از روى ناراحتى گفت و نالهاى چو شير ژيان كشيد چند گامى از نظر حمايت نسبت بعلى عليه السلام برداشت و گفت به خدا سوگند كسى را كه تو مايلى هجو كنم از تو بستايش شايستهتر است . و تو از او به هجو سزاوارترى . چند نفر از حضار مجلس گفتند ساكت باش بيچاره بدبخت ! ! گفت چه كردم كه چنين برآشفتيد مرا از چه ميترسانيد . حرف بدى زدم يا اشتباه گفتم بغلط سخنى از من صادر شد ؟ من كسى را بر وليد فضيلت دادم كه واقعا از او بهتر است على بن ابى طالب عليه السلام كسى كه جامه وقار بر تن او زيبنده است و از هر عيب و نقصى مبراست استوانه داد و دادگرى شخصى كه كردار نيك را رواج داد و بر اطراف دين دژى محكم بنا كرد و از خانوادهاى بزرگ برخاست . با اسرار و علومى كه پيامبر از طريق وحى به او سپرد شك و ترديد را از دايره دين زدود . و لحظهاى در راه دين آرام نداشت و دمى سكوت نكرد و هرگز سخن بخلاف حق نگفت . على كسى است كه از وليد بسيار با شرافتتر است و اجدادش در جاهليت با اجداد وليد قابل مقايسه نيستند آنها گنجينه ثروت وجود و بخشش و صاحب امتياز از برگزيدگان خدايند . مبادا نادانى خيال كند كه عقب ماندگى على عليه السلام از خلافت بواسطه اين بود كه در ميدان مبارزه نتوانست با رقيبان خود همآورد باشد
--> ( 1 ) خلاصه معنى اشعار - وقتى روزگار بر من سخت گرفت آمدم پيش تو تا رنج خانوادهام را بر طرف كنم كسى گفت كجا ميروى گفتم پيش وليد كه خدا از شر روزگار او را نگه دارد آن شير ژيان و آن شمشير برّان خليفه خدا و شخصيت بزرگ و صاحب كمال .