العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

218

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

وسط هدف را نشان گرفت چنان زد كه تير در نقطه وسط هدف جاى گرفت تير دوم را كه زد بوسط چوب تير اول قرار گرفته آن را شكافت تا آهن سر تير نه تير پشت سر هم بهدف زد كه تير قبلى را شكافت و در يك ديگر داخل شد . هشام چنان باضطراب افتاد كه خود را نميتوانست نگه دارد گفت خوب زدى تو بهترين تيرانداز عرب و عجم هستى چطور ميگفتى پيرشده‌اى باز از گفته خود پشيمان شد . هشام در مدت حكومت خود هيچ كس را با كنيه « 1 » جز پدرم مخاطب قرار نداده بود و نداد چنان آشفته بود كه تصميم حمله داشت سر به زير انداخت و شروع بفكر كرد من و پدرم روبرويش ايستاده بوديم . مدتى كه ايستاديم پدرم خشمگين شد و هر وقت خشمگين ميشد به آسمان نگاه ميكرد نگاه خشم آلودى كه آثار آن در چهره‌اش آشكارا ديده ميشد . هشام كه متوجه اين جريان شد . صدا زد نزد من بيا محمد ! پدرم بالاى تخت رفت من نيز از پى ايشان رفتم همين كه بنزديك او رسيد هشام از جاى حركت نموده او را در بغل گرفت و نشاند طرف راستش مرا نيز در بغل گرفته طرف راست پدرم نشاند . رو بپدرم نموده گفت يا محمد تا وقتى مانند شما در ميان قريش باشد سيادت بر عرب و عجم دارند احسن ! از كجا اين تير اندازى را آموخته‌اى چقدر وقت صرف آموختن آن نمودى ؟ ! پدرم گفت ميدانى كه اهل مدينه تيراندازى ميكنند من نيز در كوچكى تير اندازى كرده‌ام ولى بعد ترك كردم چون امير المؤمنين از من خواست باز ياد از آن روزها كردم . هشام گفت از وقتى بعقل آمده‌ام چنين تير اندازى نديده‌ام . گمان نميكنم كسى روى زمين بتواند چنين بزند آيا فرزند شما

--> ( 1 ) كنيه اسمهائى است كه اول آن اب يا ام داشته باشد اشخاص را از نظر احترام بكنيه صدا ميزنند .