العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

215

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

دعوت كند مىپذيريد من يك مسأله از او پرسيدم جوابى نداشت بدهد . سال بعد همان مسأله را سؤال كردم فرمود نميگويم . عبد الله بن قيس ماصر بيكى از اصحاب خود گفت تو با شيعيان رفت و آمد كن و اظهار علاقه بايشان بنما و از من بيزارى بجوى و مرا لعنت كن . ايام حج كه رسيد بيا وسائل سفر حج ترا فراهم كنم . از شيعيان بخواه ترا ببرند پيش محمد بن على وقتى آنجا رفتى بپرس چرا ميت را غسل جنابت ميدهند . آن مرد با شيعيان رفت و آمد پيدا كرد تا ايام حج در اين برخوردها واقعا بمذهب آنها علاقمند شد و اين مذهب را از روى حقيقت پذيرفت ولى جريان را به عبد الله بن قيس نگفت مبادا از دادن مخارج حج خوددارى كند وقتى ايام حج شد پيش عبد الله رفت پول يك حج به او داد به راه افتاد بمدينه كه رسيد دوستانش گفتند تو در منزل باش تا با امام در باره‌ات صحبت كنيم و اجازه بگيريم . وقتى خدمت حضرت باقر رسيدند فرمود كو دوستتان با او بانصاف رفتار نكرديد عرضكردند نميدانستيم آوردن او صحيح است يا نه . امام يك نفر را فرستاد از پى او . وقتى وارد شد امام فرمود مرحبا به تو وضعى كه حالا دارى از نظر اعتقاد بهتر است يا آن وضعى كه سابق داشتى . عرضكرد سابق وضعى نداشتم . فرمود صحيح است اما عبادت سابق برايت سبك‌تر بود از حالا زيرا حق سنگين است و شيطان موكل بر شيعيان ما است ولى ساير مردم نفس خودشان براى گمراهى آنها كافى است اكنون به تو ميگويم آنچه عبد الله ابن قيس از تو خواسته قبل از اينكه سؤال كنى اختيار را به تو مىدهم خواستى بعبد الله بگو نخواستى نگو . خداوند فرشتگانى را مامور خلقت نموده وقتى بخواهد يك نفر را بوجود آورد به آنها دستور ميدهد از همان خاكى كه در اين آيه فرموده مِنْها خَلَقْناكُم وَ فِيها نُعِيدُكُم وَ مِنْها نُخْرِجُكُم تارَةً أُخْرى بردارند نطفه را به آن خاكى كه