العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
201
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
فرمود نميخواهى به تو علامت ائمه را نشان دهم عرضكردم چه مىشود كه جمع بين هر دو بفرمائى ( هم ضمانت بهشت و هم علامت ائمه ) فرمود مايلى عرضكردم چرا دوست نداشته باشم . حضرت باقر همين كه دست رو چشم من كشيد تمام ائمه را در همان خانهاى كه نشسته بود با چشم خود ديدم . بعد فرمود ابو بصير چشم بگشا ببين چه مىبينى . گفت به خدا قسم جز سگ و خوك و بوزينه چيزى نديدم . گفتم اين بخت برگشتگان كيانند كه مسخ شدهاند ؟ فرمود اينها كه مىبينى اين جمعيت انبوه مخالفين است اگر پرده برداشته شود شيعيان مخالفين خود را جز به اين صورت نمىبينند . فرمود حالا اگر ميل دارى چشم ترا همين طور بگذارم و اگر ميخواهى ضامن بهشت شوم برميگردانم به صورت اول . عرضكردم آقا احتياج بتماشاى اين مردم بدسيرت ندارم مرا برگردان برگردان به حال اولم هيچ چيز را با بهشت نميتوان معاوضه نمود . دست بر چشمم كشيد مثل اول شد . محاسن برقى ص 624 عبد الله بن علا از حضرت صادق نقل كرد كه فرمود من با پدرم بودم گروهى نيز از انصار حضور داشتند يك نفر آمد بپدرم گفت خانهات آتش گرفت فرمود نه آتش نگرفته باز برگشت گفت به خدا قسم خانهات آتش گرفته فرمود به خدا آتش نگرفته . براى مرتبه ديگر رفت باز برگشت با چند نفر از اهل خانه و غلامانمان كه گريه ميكردند و ميگفتند خانه ما آتش گرفته است . فرمود هرگز آتش نگرفته نه من دروغ ميگويم و نه به من دروغ گفتهاند من اطمينان به گفته خود بيشتر دارم از شما نسبت به آنچه چشمتان ديده . پدرم حركت كرد من نيز با او رفتم تا رسيديم بمنزلمان آتش شعلهور بود از راست و چپ خانههاى ما از هر طرف . پدرم به طرف مسجد رفت به سجده افتاد و در سجده گفت بعزت و جلالت سر از سجده بر نميدارم تا آتش را خاموش