العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
197
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
عرضكردم آقا تعجب اين جا است كه نميدانند از كجا چنين گرفتار شدند فرمود آرى اين آيه را خواند فَالْيَوْم نَنْساهُم كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِم هذا وَ ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُون « 1 » . جابر به خدا اين نشانههاى ما است كه اين يكى از آنها است و اين نشانه از جمله كارهائى است كه خداوند در اين آيه ميفرمايد بَل نَقْذِف بِالْحَق عَلَى الْباطِل فَيَدْمَغُه فَإِذا هُوَ زاهِق وَ لَكُم الْوَيْل مِمَّا تَصِفُون « 2 » . آنگاه فرمود جابر چه خيال ميكنى در باره مردمى كه از بين بردند سنت ما را و شكستند پيمانمان را دوستى با دشمنانمان كردند و حق ما را ضايع نمودند بما ستم روا داشته ارث ما را غصب نمودند و ستمكاران را عليه ما يارى نمودند و راه و روش تبهكاران و كفار را در نابودى دين و خاموش كردن نور حق پيمودند . جابر گفت عرضكردم خدا را ستايش ميكنم كه بر من منت نهاد بشناختن شما و مرا عارف بمقام شما گردانيد و فرمانبردارى از شما را وظيفه ما گردانيد و توفيق ارادت شما و دشمنى با دشمنانتان را به من داد . فرمود جابر ميدانى معرفت چيست ؟ جابر سكوت كرد امام شروع به بيان نمود . . . تا آخر خبر . اختصاص ص 276 مالك بن عطيه از حضرت صادق عليه السلام نقل كرد كه فرمود با پدرم در راه مكه ميرفتم دو شتر داشتيم همين كه رسيديم بسرزمين ضجنان مردى نمودار شد كه زنجيرى به گردن داشت فرياد زد يا ابن رسول الله به من آب بدهيد خدا شما را سيراب كند مرد ديگر از پى او مىآمد زنجير را كشيده گفت يا ابن رسول الله مبادا به اين شخص آب بدهيد خدا او را سيراب نكند . پدرم توجه به من نموده فرمود جعفر اين مرد را شناختى ، معاويه است خدا او را لعنت كند .
--> ( 1 ) اعراف 51 امروز آنها را فراموش كرديم همان طورى كه ديدار چنين روزى را فراموش كرده بودند و دلائل ما را منكر ميشدند . ( 2 ) سوره انبياء آيه 18 .