العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
188
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
مالك جهنى گفت خدمت حضرت باقر نشسته بودم نگاه ميكردم به آن جناب و در دل با خود ميگفتم واقعا خدا ترا بزرگ نموده و شخصيت داده و حجت خود بر مردم نموده . به من نگاهى نموده فرمود مالك جريان بزرگتر است از آنچه تو انديشه ميكنى . ابو الهذيل گفت حضرت باقر به من فرمود ابو الهذيل شب قدر بر ما مخفى نيست ملائكه در آن شب اطراف ما طواف ميكنند . حضرت صادق فرمود در خانه امام باقر يك كبوتر وحشى بود مرتب ميخواند فرمود ميدانيد چه ميگويد اين كبوتر ؟ گفتند نه . فرمود ميگويد رها كردم شما را رها كردم . فرمود قبل از اينكه ما را رها كند ما او را رها ميكنيم . دستور داد كبوتر را بكشند . اين آخرين قسمتى بود كه از كتاب دلائل حميرى نقل كردم . مطالب زير از كتاب وزير سعيد مؤيد الدين ابو طالب محمد بن احمد ابن محمد بن علقمى رحمة اللَّه عليه است گفت ابو الفتح يحيى بن محمد بن حياء كاتب ذكر كرد كه شخصى نقل كرد بين مكه و مدينه چشمم بشبحى افتاد در بيابان ميدرخشد . گاهى ديده مىشود و گاهى ناپيدا است . نزديك من شد درست دقت كرده ديدم پسر بچهاى هفت يا هشت ساله است سلام كرد به من جواب دادم پرسيدم از كجا مىآئى ؟ گفت از جانب خدا . گفتم كجا ميروى ؟ جوابداد بجانب خدا پرسيدم بچه چيزى متكى هستى . گفت بر خدا سؤال كردم خوراك تو چيست ؟ گفت تقوا . سؤال كردم از كدام قبيله هستى ؟ گفت مردى عربم . گفتم آشكاراتر بگو گفت قريشى . باز آشكارتر خواستم گفت از بنى هاشم توضيح خواستم گفت علوى هستم اين شعر را خواند : فنحن على الحوض ذواده * نذود و يسعد و راده فما فاز من فاز الا بنا * و ما خاب من حبنا زاده فمن سرنا نال منا السرور * و من ساءنا ساء ميلاده و من كان غاصبنا حقنا * فيوم القيامة ميعاده