العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
184
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
حضرت صادق صحبت از عمر بن سخيه كندى شد حاضرين او را ستايش نموده گفتند مرد خوبى است . امام عليه السلام فرمود شما اطلاعى از حال مردم نداريد من با يك نگاه ميفهمم اين مرد از خبيثترين افراد است . جابر گفت عمر بن سخيه بعدها از هيچ كار حرامى روگردان نبود . روايت شده كه زيد بن على وقتى تصميم گرفت بيعت كند حضرت باقر به او فرمود زيد مثل قيامكننده از اين خانواده قبل از ظهور مهدى مانند جوجهاى است كه هنوز پر و بال در نياورده از آشيانه بيرون شود معلوم است كه بر زمين مىافتد و بچهها او را ميگيرند و بازى ميكنند . از خدا بترس در حفظ جان خويش مبادا فردا ترا در كناسه كوفه بدار آويزند همانطور نيز شد . عبد الله بن طلحه از حضرت صادق در ضمن خبرى نقل كرد كه پدرم در حجر اسماعيل با مردى نشسته بود صحبت ميكردند در اين ميان وزغى را ديد كه صدا ميدهد پدرم به آن مرد فرمود ميدانى وزغ چه ميگويد . آن مرد گفت من نميدانم فرمود ميگويد به خدا قسم اگر اسم سومى را ببرى بعلى ناسزا ميگويم تا از اينجا برويد . ابى بكر حضرمى گفت وقتى حضرت باقر را بشام پيش هشام بن عبد الملك بردند بدر بارگاه كه رسيد هشام بياران خود گفت وقتى من دست از سرزنش او كشيدم شما شروع بسرزنش كنيد آنگاه اجازه ورود داد . امام عليه السلام كه داخل شد با دست اشاره به همه نموده فرمود سلام بر شما بر حاضرين سلام كرد و نشست هشام از اينكه او را بخلافت سلام نكرد و بدون اجازه نشست بسيار خشمگين شد . گفت محمد بن على چه شده كه پيوسته يكى پس از ديگرى از شما خانواده خروج مىكند و اختلاف بوجود مىآورد و مردم را به پيشوائى خود دعوت نموده خيال مىكند امام است با اينكه علم و اطلاعى ندارد .