العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

164

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

بصائر - محمد بن مسلم گفت خدمت حضرت باقر بودم ناگهان دو كبوتر فرود آمدند و به زبان خود شروع كردند بصدا دادن و حضرت باقر جواب آنها را داد بعد حركت كردند بالاى ديوار رفتند در آنجا كبوتر نر ساعتى با ماده بصحبت پرداخت آنگاه پرواز كردند . من عرضكردم فدايت شوم چه بود جريان كبوترها ؟ فرمود هر چه خدا آفريده از پرنده و چرنده آنچه داراى روح است نسبت بما مطيع‌ترند از فرزندان آدم . اين كبوتر نر نسبت بماده خود بدگمان شده بود هر چه او قسم مىخورد كه كارى نكرده او قبول نميكرد تا گفت راضى هستى محمد بن على در ميان ما حكومت كند قبول كرد . من به او گفتم كه تو ستم روا داشته‌اى در باره كبوتر ماده او راست ميگويد قبول كرد . بصائر - عبد الرحمن بن كثير از حضرت صادق نقل مىكند كه حضرت باقر عليه السلام با ابو اميه انصارى در محمل نشسته بودند رسيدند به محلى بنام هجين در آنجا ابو اميه متوجه شد كبوترى روى محمل در طرف حضرت باقر نشسته دستش را بلند نمود تا كبوتر را دور كند امام عليه السلام فرمود ابو اميه ! اين پرنده باهل بيت پيغمبر پناهنده شده مارى است كه هر سال جوجه‌هاى او را مىخورد من از خدا خواستم كه شر آن مار را از او دفع كند و ديگر به او كارى نخواهد داشت . اختصاص ص 300 محمد بن مسلم گفت من در خدمت حضرت باقر بين مكه و مدينه ميرفتم سوار بر الاغ بودم امام عليه السلام نيز سوار بر قاطر بود ناگهان گرگى از بالاى كوه پائين آمد تا رسيد به حضرت باقر قاطر را از راه رفتن باز داشت جلو آمد تا دست خود را روى زين گذاشت و گردن خود را بالا برد تا نزديك كند به گوش امام . حضرت باقر سر مبارك پائين آورد مدتى گوش ميداد بعد فرمود برو انجام دادم . گرگ با جست و خيز رفت عرضكردم فدايت شوم چه چيز عجيبى ديدم فرمود فهميدى چه ميگفت عرضكردم خدا و پيامبر