العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
161
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
محمد بن على درخواست كرده حضرت باقر فرمود ( اما علمت ان الله يحب العبد و يبغض عمله و يبغض العبد و يحب عمله ) نميدانى خدا گاهى شخصى را دوست دارد ولى كارش را نمىپسندد و گاهى شخصى را دوست ندارد اما كارش را دوست دارد . مرد شامى بعد از آن جزء اصحاب حضرت باقر بشمار ميرفت . بصائر الدرجات ج 3 ص 36 ابن مسكان گفت برايم ليث مرادى حديثى نقل كرد و خدمت حضرت باقر رسيده عرضكردم ليث مرادى حديثى از شما نقل كرده خواستم براى شما بازگو كنم فرمود چه حديث . عرضكردم فدايت شوم حديث جريان مرد يمنى . گفت خدمت حضرت باقر بودم مردى از اهل يمن از آنجا گذشت . حضرت باقر از او سؤال از يمن كرد . شروع كرد بصحبت كردن حضرت باقر فرمود فلان خانه را ميشناسى ؟ گفت بلى آن خانه را ديدهام . حضرت باقر فرمود سنگى كه در جلو آن خانه در فلان محل است ديدهاى عرضكرد آرى آن مرد گفت من مردى را واردتر از شما راجع باطلاعات شهرها نديدهام همين كه آن مرد رفت حضرت باقر به من فرمود ابو الفضل ! آن سنگ كه گفتم همان سنگى است كه موسى خشمگين شد الواح را روى آن انداخت هر چه از تورات از دست رفت آن سنگ در خود پنهان كرد پس از بعثت پيامبر آن سنگ امانت خود را تقديم پيغمبر كرد آنها اكنون نزد ما است . عمر بن حنظله گفت به حضرت باقر عرضكردم خيال ميكنم مرا نزد شما مقام و منزلتى است فرمود بلى عرضكردم من احتياجى بشما دارم سؤال كرد چيست ؟ عرضكردم تقاضا دارم اسم اعظم را به من بياموزى فرمود تو طاقت دارى ؟ گفتم بلى . فرمود داخل خانه شو امام داخل خانه شد دست خود را روى زمين گذاشت چنان تاريك شد كه لرزه بر اندام عمر بن حنظله افتاد . فرمود حالا چه ميگوئى مايلى اسم اعظم را بياموزى ؟ عرضكرد نه . امام دست خود