العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
114
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
اين خونها شريك كند به خدا قسم عمويم با اصحابش شهيد از دنيا رفتند آنچنانچه على بن ابى طالب و اصحابش رفتند . ابو عبد اللَّه سيارى از دوست خود نقل كرد كه در خدمت حضرت صادق صحبت خروجكنندگان آل محمّد شد فرمود من و شيعيان پيوسته آسوده خواهيم بود تا خروج كند قيامكنندهى آل محمد . چقدر علاقمندم كه قيامكنندهى آل محمّد قيام كند من مخارج خانواده او را خواهم داد . در امالى است - ضمرة بن حمران گفت خدمت حضرت صادق رسيدم پرسيد حمزه از كجا مىآئى ؟ گفتم از كوفه شروع بگريه كرد بطورى كه محاسن شريفش تر شد عرضكردم آقا چقدر گريه ميكنى . فرمود يادم از عمويم زيد آمد و معاملهاى كه با او كردند گريهام گرفت . عرضكردم از چه قسمتى يادت آمد ؟ فرمود به ياد شهادتش افتادم كه تيرى بر پيشانيش رسيد پسرش يحيى خود را به روى او انداخت . عرضكرد بابا مژده باد ترا كه ميروى خدمت پيغمبر و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام . فرمود آرى پسرم آنگاه آهنگرى را خواست و تير از پيشانىاش خارج نموده در دم جان داد . بدنش را آوردند كنار جوئى نزديك باغ زائده داخل جوى قبرى برايش كندند و او را دفن نمودند و آب را بجوى انداختند . غلامى هندى با آنها بود فردا صبح پيش يوسف بن عمر رفت و جريان دفن را به او اطلاع داد . يوسف بن عمر بدن او را بيرون آورد و در كناسه كوفه چهار سال بدار آويخت پس بدنش را آتش زدند و خاكسترش را بباد دادند خداوند قاتل و خواركننده او را لعنت كند . شكايت اين ستمها كه بر ما خانواده محمد روا ميدارند به خدا ميكنم و از او يارى ميخواهم او بهترين يارىكننده است . امالى صدوق ص 542 عمرو بن خالد گفت ، زيد بن على بن الحسين ميگفت در هر زمانى خداوند بوسيله يكى از ما خانواده حجتش را تمام مىكند