العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

83

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

زد كه او را بقفا انداخت و محاسن مقدس او را گرفت . امام حسين عليه السلام بشمر فرمود : تو همان لك و پيسه‌اى هستى كه من در عالم خواب ديدم . شمر گفت : آيا مرا به سگ‌ها تشبيه ميكنى ؟ در حالى كه با شمشير به حلق مبارك امام حسين ميزد ميگفت : 1 - اقتلك اليوم و نفسى تعلم * علما يقينا ليس فيه مزعم 2 - و لا مجال لا و لا تكتم * ان اباك خير من تكلم 1 - يعنى من امروز تو را ميكشم و نفس من يك نوع يقينى دارد كه شكى در آن نيست . 2 - حتى مجال گفتن : نه در كار نيست و پوشيده نيست كه پدرت بهترين كسى است كه تكلم كرد . در كتاب : مناقب از محمّد بن عمرو نقل مىكند كه گفت : ما با امام حسين در نهر كربلا بوديم . آن حضرت نظرى به شمر بن ذى الجوشن كه بدنش لك و پيس بود كرد و فرمود : اللَّه اكبر ! اللَّه اكبر ! خدا و رسول راست گفته‌اند . زيرا رسول خدا فرمود : گويا : من نظر ميكنم به سگ پيسه‌اى كه خون اهل بيت مرا مىليسد ! عمر بن سعد در غضب شد و بشخصى كه در طرف راستش بود گفت : واى بر تو ! پياده شو و حسين را راحت كن . سپس خولى بن يزيد اصبحى پياده شد و سر از بدن مبارك امام حسين عليه السلام برداشت . گفته شده : شمر و سنا بن انس در آن هنگامى كه امام حسين آخرين رمق را داشت و زبان خود را از تشنگى ميجويد و طلب آب ميكرد آمدند . شمر لعين با لگد به سينه آن بزرگوار زد و گفت : اى پسر ابو تراب ! آيا نه چنين است كه تو گمان ميكنى : پدرت لب حوض كوثر است و هر كسى را كه دوست دارد سيراب مينمايد ؟ پس تو نيز صبر كن تا از دست وى آب بگيرى . سپس به سنان گفت تا سر مبارك آن حضرت را