العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

71

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

روزى كه شهيد شد كوچك بود همانطور كه عبد اللَّه در كنار پدرش بود تيرى آمد و او را ذبح كرد . حميد بن مسلم ميگويد : امام حسين كودكى را خواست و او را در كنار خود جاى داد و عقبة بن بشر تيرى رها كرد و او را ذبح نمود . و نيز از شخصى كه ناظر به مصائب امام حسين بود نقل مىكند كه گفت : تيرى به گلوى كودك كوچكى كه با امام حسين بود اصابت كرد و او را شهيد نمود و امام حسين عليه السلام خونها را از گلوى او ميگرفت و به طرف آسمان ميپاشيد و قطره‌اى از آن‌ها باز نمىگشت . امام حسين ميفرمود : پروردگارا اين كودك من از بچهء ناقهء صالح نزد تو كمتر نيست . سپس امام حسين عليه السلام بر اسب خود سوار و متوجه قتال گرديد ، آن حضرت اشعارى را ميخواند كه مطلع آن‌ها اين است : 1 - كفر القوم قدما رغبوا * عن ثواب اللَّه رب الثقلين 1 - يعنى اين گروه كافر شدند و از قديم الايام از ثواب خدائى كه پروردگار ثقلين است بيزارند . الى آخره . سپس آن امام مظلوم در حالى در مقابل آن گروه ايستاد كه شمشيرش در دستش و از زندگى مأيوس و عازم موت بود . آن حضرت اشعارى را ميخواند كه مطلع آنها اين است : 1 - انا بن على الطهر من آل هاشم * كفانى بهذا مفخرا حين افخر 1 - يعنى من پسر على هستم كه طيب و طاهر و از آل هاشم است . همين موضوع در موقع فخريه كردن براى من كافى خواهد بود . 2 - جد من رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است كه بهترين گذشتگان مىباشد ما چراغ‌هاى خدائيم كه در ميان مردم ميدرخشيم 3 - فاطمه كه سلالهء احمد است مادر من است . عموى من جعفر مىباشد كه ذو الجناحين يعنى داراى دو بال خوانده مىشود 4 - قرآن خدا بنحو صداقت در ميان ما خاندان نازل شده است . هدايت و وحى خير در بارهء ما ذكر مىشود 5 - ما براى كليهء مردم امان خدائيم ما در ميان مردم بدين وسيله مسرور و آشكاريم