العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

395

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

نسبتى و سببى داشته باشد . سپس آن شخص جنى به من گفت : اى دعبل اين حديث را حفظ كن . زيرا هرگز نظير آن را از مثل من نخواهى شنيد . بعدا گويا : زمين او را بلعيد و من وى را نديدم ! ! روايت شده : متوكل كه از خلفاى بنى عباس بود با اهل بيت پيامبر خدا فوق العاده عداوت و بغض داشت . وى همان كسى است كه بكشاورزان دستور داد : قبر امام حسين را شخم بزنند و آثار و بناهاى آن را خراب نمايند . آب نهر علقمه را به نحوى بر قبر آن حضرت ببندند كه اثرى از آن قبر باقى نماند و احدى از آن خبرى نداشته باشد . مردمى را كه قبر امام حسين را زيارت كنند تهديد بقتل كرد . گروهى از لشكر خود را در كمين‌گاه قرار داد و به آنان توصيه نمود : هر كسى را يافتيد كه براى زيارت قبر حسين عليه السلام ميرود بقتل برسانيد . منظور متوكل اين بود كه نور خدا را خاموش و آثار ذريهء پيغمبر خدا را مخفى نمايد . اين خبر به گوش زيد رسيد كه او را مجنون ميگفتند . ولى او صاحب عقلى كامل و نظريه‌اى عالى بود . وى بدين لحاظ به مجنون لقب يافت كه هر شخص عاقلى را مجاب مينمود و حجت هر شخص اديب را در هم ميشكست . و هيچ وقت از جواب خسته و از خطا به ملول نميشد . هنگامى كه اين زيد شنيد : ساختمان قبر امام حسين مورد تخريب قرار گرفته و محل آن را كشت و زرع نموده‌اند اين عمل بنظرش بزرگ آمد و حزن او شديد و مصيبت امام حسين برايش تجديد شد . اين زيد در آن روز ساكن مصر بود موقعى كه غم و اندوه به علت شخم كردن قبر امام حسين عليه السلام بر او غلبه يافت از مصر در حالى كه پياده و حيران بود خارج شد و مصيبت خود را بپروردگار خويشتن شكايت ميكرد . وى همچنان حزين و مغموم بود تا وارد كوفه گرديد . بهلول آن موقع در كوفه بود . زيد با او ملاقات و به وى سلام كرد و جواب شنيد بهلول بزيد گفت : تو از كجا مرا مىشناسى ، در صورتى كه هرگز مرا نديده‌اى زيد گفت قلوب مؤمنين همه زير يك پرچم هستند . آن قلب‌هائى كه يك ديگر را