العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
387
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
كربلاء و زيارت قبر امام حسين شدم . پس از تشرف بكربلا ديدم زمين قبر امام حسين را كشت و زرع نمودهاند آب بر آن بستهاند . گاوهائى را كه شخم ميزدند در آن محل مشغول كار كردهاند . من به چشم خود ديدم : گاوها بر آن زمين رانده ميشدند گاوها مىآمدند تا نزديك قبر ميرسيدند وقتى نزد قبر مقدس امام حسين ميرسيدند جلو نميرفتند . بلكه بسوى راست و چپ خود ميرفتند . آن زبان بستگان را بوسيلهء عصا بشدت ميزدند . ولى ثمرى نداشت و آن حيوانها قبر امام حسين را به هيچ وجهى پايمال نميكردند . چون من به زيارت قبر حسين عليه السلام موفق نشدم لذا در حالى متوجه بغداد شدم كه اين اشعار را ميگفتم : 1 - تاللَّه ان كانت اميه قد اتت * قتل ابن بنت نبيها مظلوما 2 - فلقد اتاه بنو ابيه بمثلها * هذا لعمرك قبره مهدوما 3 - اسفوا على ان لا يكونوا شايعوا * في قتله فتتبعوه رميما 1 - يعنى به خدا قسم اگر كفار بنى اميه پسر دختر پيامبر خدا را در حالى كه مظلوم بود بقتل رسانيدند 2 - پسران پدر او يعنى بنى عباس نظير آن عمل را انجام دادند و بجان تو قسم كه قبر امام حسين را خراب كردند 3 - بنى عباس متأسف بودند كه چرا در قتل امام حسين مشايعت از بنى اميه نكردند ( چون به آن منظور نائل نشدند لذا ) بجستجوى استخوانهاى آن حضرت رفتند ( و قبرش را خراب نمودند ) هنگامى كه وارد بغداد شدم سر و صدائى شنيدم . گفتم : چه خبر است ! ؟ گفتند : پرندهاى خبر مرگ جعفر متوكل را آورده است . من تعجب كردم و گفتم : پروردگارا ! امشب در عوض آن شب كه متوكل قبر حسين را خراب كرد . 7 - نيز در كتاب سابق الذكر از يحيى بن مغيرة رازى نقل مىكند كه گفت : من نزد جرير بن عبد الحميد بودم كه مردى از اهل عراق نزد او وارد شد . جرير از حال مردم عراق جويا شد . گفت : هارون الرشيد را در حالى ديدم كه قبر امام حسين را شخم زده بود و دستور داده بود : آن درخت سدرى را كه در آنجا بود قطع كردند .