العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

382

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

موقعى كه ما نزد موسى وارد شديم ديدم : او در ميان يك سردابى است كه از نظر توسعه و بزرگى نظير خانه‌هائى بود . وقتى نزد موسى ميرفتيم بشدت خسته شديم . هر گاه ابو بكر از راه رفتن خسته ميشد ميگفت : پروردگارا ! اين عملى كه ما انجام داديم براى رضاى تو مىباشد . آن را فراموش مفرما ! هنگامى كه نزد موسى رفتيم ديديم او بر فراز تخت خود قرار گرفته است . وقتى چشم موسى بما افتاد گفت : خدا خير و تقرب بجاهلى ندهد كه متعرض كار ناپسند مىشود ! بعدا به ابو بكر گفت : واى بر تو ! اى حرامزاده ، براى چه بين ما گروه بنى هاشم مداخله كردى ؟ ابو بكر به او گفت : سخن تو را شنيدم . خدا حساب تو را خواهد رسيد . موسى به وى گفت : خارج شو ! خدا تو را زشت كند . به خدا قسم اگر بگوشم برسد كه اين موضوع خوابى كه گفتى از طرف تو شايع شود گردن تو را خواهم زد . سپس متوجه من شد و پس از اينكه فحاشى كرد گفت : اى سگ ! بر حذر باش از اينكه اين موضوع را اظهار نمائى . زيرا اين يك خيال باطلى است كه شيطان در عالم خواب به سر اين پير احمق زده است . خارج شويد ، لعنت و غضب خدا بر شما باد . ما با حالتى خارج شديم كه از زندگى مأيوس بوديم . وقتى وارد منزل ابو بكر شديم پياده رفتيم . الاغ ابو بكر رفته بود . هنگامى كه ابو بكر خواست داخل خانهء خود شود متوجه من شد و گفت : اين موضوع خواب را مخفى بدار و آن را نزد خود داشته باش ، مبادا آن را براى اين گونه ناكسان نقل كنى ؟ فقط آن را براى مردم عاقل و ديندار بگو . 2 - نيز در همان كتاب از ابراهيم ديزج نقل مىكند كه گفت : متوكل مرا بكربلا فرستاد تا قبر امام حسين را تغيير دهم . يك نامه بوسيلهء من براى جعفر بن - محمّد بن عمار قاضى فرستاد كه مضمون آن اين بود : تو را آگاه ميكنم كه من ابراهيم ديزج را بسوى كربلا اعزام نمودم تا قبر حسين را نبش ( يعنى خراب ) نمايد . هنگامى كه نامهء مرا خواندى مواظب باش كه آيا ابراهيم اين عمل را انجام ميدهد