العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
358
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
اما قربانى كردن هزار شتر : براى من آسانتر است از اينكه آب دهان خود را بيرون افكنم . قيمت هزار شتر مرا ناراحت نميكند . اما آزاد شدن غلامان و كنيزان زر خريد من : به خدا قسم من دوست دارم بر خونخواهى امام حسين نائل شوم و ابدا يك غلام نداشته باشم . هنگامى كه مختار در خانهء خود مستقر شد شيعيان نزد او اياب و ذهاب و در اطرافش اجتماع نمودند ؟ عموما به رياست وى متفق شدند . موقعى كه مختار در زندان بود با او بيعت شده بود . امر و تعداد طرفداران مختار همچنان زياد و تقويت ميشد تا اينكه عبد اللَّه بن زبير دو نفر واليان خود را كه عبد اللَّه بن يزيد و ابراهيم ابن محمّد بن طلحهء سابق الذكر بودند معزول كرد و عبد اللَّه بن مطيع را والى كوفه و حارث بن عبد اللَّه بن ابى ربيعه را والى بصره قرار داد . وقتى ابن مطيع وارد كوفه شد مختار بدنبال ياران خود فرستاد و آنان را در خانهء خود در اطراف خويشتن جمع كرد و تصميم گرفت بر اهل كوفه خروج نمايد مردى از ياران مختار كه از قبيلهء شام و شخصى بزرگوار و نامش : عبد الرحمن ابن شريح بود با گروهى از اصحاب مختار ملاقات كرد كه از جملهء آنان : سعد بن - منقذ ، سعر بن ابى سعر حنفى . اسود كندى و قدامة بن مالك جشمى بودند كه انجمن كرده بودند . آنان به او گفتند : مختار در نظر دارد با ما خروج كند و خون امام حسين را مطالبه نمايد . ما با مختار بيعت كردهايم . نميدانيم آيا مختار را محمّد بن حنفيه بسوى ما فرستاده يا نه ؟ برخيزيد تا نزد محمّد بن حنفيه برويم و او را از اوضاع مختار آگاه نمائيم . اگر محمّد بن حنفيه اجازه داد ما تابع مختار ميشويم و الا او را رها خواهيم كرد . آن گروه از كوفه خارج و نزد محمّد بن حنفيه وارد شدند . محمّد از اوضاع كوفه جويا شد و آنان وى را با خبر كردند . بعدا به او گفتند : ما به تو حاجتى داريم گفت : مخفيانه يا آشكار ؟ گفتيم : مخفيانه ، محمّد گفت : چند دقيقهاى صبر كنيد . سپس اندكى مكث كرد و از ما دور شد و ما را خواست . عبد الرحمن بن شريح شروع بسخن كرد و پس