العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
348
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
سخن را گفتى . تو ما را بسوى خوبترين امرى كه جهاد با فاسقين و توبه كردن از گناه است دعوت كردى . دعوت تو مسموع و قابل اجابت و قول تو قابل قبول است . اكنون اگر رأى ميدهى ما اين رهبرى را به بزرگ شيعيان يعنى سليمان كه از صحابهء پيامبر اسلام است واگذار نمائيم ؟ مسيب بن نجبه گفت : به هدف رسيديد و موفق شديد . من اين نظريه را پذيرفتم . پس براى كارزار مهيا شويد . سليمان نامهاى براى شيعيان كوفه كه در مدائن بودند نوشت و آن را بوسيلهء عبد اللَّه بن مالك طائى براى سعد بن حذيفة بن سمان فرستاد و ايشان را براى خونخواهى امام حسين عليه السلام دعوت كرد . هنگامى كه آنان از مضمون آن نامه مستحضر شدند گفتند : رأى ما هم با رأى آنان يكى است و سعد بن حذيفه جواب ايشان را نوشت . سليمان نيز نامهاى به همين منظور براى مثنى بن مخرمهء عبدى نوشت و آن نامه را بوسيلهء ظبيان بن عمارهء تميمى كه از بنى سعد بود فرستاد مثنى در جوابش نوشت : من نامهء تو را براى خودم و برادران دينى تو خواندم . ايشان نظريهء تو را مورد پسند قرار دادند و پذيرفتند . ما با تو مدتى كه تعين كردهاى موافق هستيم . و السلام عليك و . . . محمّد بن جرير طبرى در تاريخ خود مينگارد : اولين اقدامى كه شيعه كرد در سال ( 61 ) قمرى بود كه امام حسين در آن شهيد شد . شيعيان همچنان در صدد تهيهء آلت جنگ و آمادهء كارزار بودند و يك ديگر را مخفيانه براى مطالبهء خون حسين عليه السلام دعوت ميكردند تا اينكه يزيد بن معاويه از دنيا در گذشت . مدت بين شهيد شدن حسين و هلاكت يزيد : سه سال و دو ماه و چهار روز بود . در آن موقع عبيد اللَّه بن زياد امير عراق بود . و عمرو بن حريث ( بضم حاء ) مخزومى در كوفه خليفهء ابن زياد بود . عبد اللَّه بن زبير قبل از موت يزيد مردم را براى