العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
346
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
سپس مختار گفت : قسم به حق آن خدائى كه قرآن را نازل كرد ، فرقان را شرح داد ، اديان را تشريع نمود ، معصيت را ناپسند دانست من حتما معصيتكاران قبائل : ازد عمان ، مذحج ، همدان ( به سكون ميم ) نهد ، خولان ، بكر ، هزّان ، ثعل ( بضم ثاء و فتح عين ) نبهان ، عبس ، ذبيان و قبائل قيس عيلان را به جهت خشمى كه براى پسر دخترت پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دارم خواهم كشت . آرى اى صقعب به حق آن خدائى كه : شنونده ، دانا عليم ، عظيم ، عادل ، كريم ، عزيز ، حكيم ، رحمان و رحيم است من قبيلهء بنى كنده و سليم و اشراف تميم را نظير پوستى ( كه دباغى ميكنند ) پايمال خواهم كرد . اين بگفت و متوجه مكهء معظمه گرديد . ابن العرق ميگويد : من مختار را در حالى ديدم كه چشمش آشفته بود . وقتى از آشفتگى چشمش جويا شدم گفت : ابن زياد اين عمل را با من انجام داده است . يا ابن العرق ! ابر فتنه و آشوب رعد و برق زده است . گويا : ميوه و برگ درختانش رسيده باشند . پاى خود را به زمين كوبيده و دشمنى خود را آشكار نموده است . دامن همت بكمر زده و در اطراف دجله صدا به وا ويلاه بلند كرده است . مختار هم چنان در همين حال بود تا اينكه يزيد در روز پنجشنبه چهاردهم ماه ربيع الاول سال ( 63 ) يا ( 64 ) قمرى به درك و اصل شد . . . در اين سال بود كه مردم حجاز با ابن زبير و مردم شام با مروان حكم و مردم بصره با ابن زياد بيعت كردند . ولى اهل عراق به علت اينكه امام حسين عليه السلام را يارى نكرده بودند دچار سرگردانى و تأسف و ندامت شدند . از جمله عبيد اللَّه بن حر بن مجمع بن حريم جعفى بود كه از اشراف كوفه بود امام حسين عليه السلام براى خروج و جهاد در راه خدا دعوت كرد ولى او نپذيرفت . سپس او بقدرى دچار ندامت شد كه نزديك بود بميرد ! وى اشعارى را سرود كه مطلع آنها اينست : فيا لك حسرة ما دمت حيا * تردد بين حلقى و التراق